{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیلامن رو با این اسم صدا نکن

نیلا:من رو با این اسم صدا نکن
جیمین : از این به بعد اسمت همینه
نیلا:چی
جیمین :باید چند تا قانون بگم بهت
۱داخل کار من فضولی نمیکنی
۲هر کاری گفتم میکنی
۳وارد در قرمز نمیشی
۴هر جور دوست داشتم میتونم صدات کنم
۵یا بهم میگی جیمین بیا دادی
بقیه رو هم بعداً بهت میگم
نیلا :منو زندانی کرده بعد قانون هم میزاره (آروم)
جیمین:اوه راستی من گوش های تیزی دارم
نیلا:چکار کنم
جیمین : بیبی اگه بی ادب بشی تنبیه میشی
نیلا:باشه‌
جیمین :آفرین حالا بیا بریم غذا
نیلا:باشه
پله هارو پایین میومدیم که گوشیم زنگ خورد تهیونگ بود پسر خاله ام بود کره بود البته تازه آمده جیمین نگاهی بهم کرد بهش گفتم چیزی راجب مکان و تو نمیگم لطفاً بزار جواب بدم
جیمین :بزار رو بلندگو
نیلا:ب...باشه
مکالمه:
تهیونگ :سلام عروس خانم
نیلا:یاااا تهیونگا سلام
تهیونگ:سلام چطوری خوشگل خانم
نیلا: خوبم تو چطوری؟ برگشتی؟
تهیونگ :اره فردا برمی‌گردم راستی بیا به آدرسی که برات میفرستم می‌خوام ببینمت
جیمین :بهش بگو فکر میکنم میگم
نیلا:امممم تهیونگا من این روزا خیلی کار دارم ولی سعی میکنم بیام بهش فکر میکنم
تهیونگ :باشه بیب فعلا
نیلا: فعلا
پایان تماس
جیمین :چرا بهت میگه بیب
(بچه ها یه چیزی میخوام اضافه کنم اینکه نیلا باید با تهیونگ ازدواج کنه و خب ادامه رو ببینید و اینکه ازدواجشان
برای چند ماه دیگست )
نیلا:چون قراره ازدواج کنیم البته به زور
جیمین ویو*
چرا همش میوفتاده روی جیمین ویو💜❤️‍🔥
دیدگاه ها (۰)

جیمین ویوکلی سوال ذهنم رو درگیر کرده بود چرا و چطور می میخوا...

تهیونگ : خدانگهدارنیلا: خداحافظپایان مکالمه جیمین:اوکی اماده...

جیمین ویو صدای بدی حس کردم داخل حیاط بود بوی وانیل و نعنا آش...

part 3Who are you?ویو جیمین رسیدم بالای پشت بوم اینجا تحویل ...

رمان عشق من واقعیه

رمان عشق من واقعیه پارت ۱ من نیلا هستم یه دختر ۲۰ ساله سال ا...

رمان عشق من واقعیه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط