🍁🍁🍁🍁

🍁🍁🍁🍁

#خان_زاده
#پارت268
#جلد_دوم





این وسط راحیل بود که همش چشم و ابرو می اومد تا من حرفی رو که باید به اهورا بزنم
اون انتظار داشت همین الان بهش خبر حامله بودنم و بدم اما من همچنین تصمیمی نداشتم..

نه تا وقتی که بفهمم اهورا بهم خیانت کرده یا نه!
کیمیا توی زندگیش چه جایگاهی داره!
بهش نمیگفتم نه تا زمانی که کیمیا توی خونش زندگی‌میکرد خونه ای که یه روزی متعلق به من بود مال من بود و الان اون بود که اونجا با خوشی روز وشباشو میگذروند ...


سکوت من باعث شد که اهورا کمی ناراحت و دلخور بشه رو به دخترمون گفت
_ برو وسایلتو جمع کن عزیزم برمیگردیم خونه ...

مونس که خندون از جاش بلند شد تا به سمت اتاقی که وسایل من اونجا بود بره دستشو گرفتم و به سمت خودم کشیدمش و بدون اینکه به اهورا نگاه کنم آهسته گفتم

منو مونس جایی نمیریم جای ما هم اینجا خوبه

این بار دیگه دلخور و ناراحت نبود اینبار اهورا کاملاً عصبانی بود
اهورا با نگاهی عصبی رو بهم گفت

_میفهمی داری چی میگی میخوای اینجا بمونی !
نمیخوای به خونت برگردی ؟

هنوز از نگاه کردن بهش فراری بودم رو بهش گفتم
من جایی که بوی خیانت میده قدم نمیزارم بسمه هرچی کشیدم تا به حال...
وسط این همه اتفاق نمی خوام بیام راحیل که جو بین مارو رو ناجور دید از جاش بلند شد دست مونسو گرفت و به سمت اتاق رفت

اهورا عصبی به سمت من چرخید و گفت
_میفهمی چی میگی تو مطمئنی که من به تو خیانت کردم؟
دستشو روی قلبم گذاشت و گفت _قلبت چی میگه؟
قلبتم انقدر مطمئنه مطمئنه که خیانت کردم؟




🌹🍁
@khanzadehhe
😻☝️
دیدگاه ها (۶)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part64نمیتونستم که نبخشمشرفتم جلوی درو منتظر ...

Love youپارت یازدهم§سلام کوک&کوک صدام نکن هرزه§او ددی این هر...

the first lie

Part 62تهیونگ«میتونی بهم بگی راحت باش قشنگم و بگو»& وقتی خیل...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 13جین دوباره وارد اتاق بازجویی شدمینج...

رمان

وقتی مریض بودی ولی …

حرفش با داد اوسامو قطع شد:چی برای خودت داری میگی موری؟داری م...

تک پارتیاز:تهیونگوقتی باهم قهر بودیدات و تهیونگ باهم قهرن چر...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط