MY FAVORITE ENEMY
"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۴۸
"ویو جنا"
میز پر شده بود از انواع دثرا و نوشیدنیایه خوشمزه..
یکی از شرینی هایی که خامه زیادی داشت و ورداشتم و یه گاز ازش زدم .
انقدر طعم خوبی میداد که بدون مکسی تماش و داخل حلقم کردم.
علاقه شدیدی به شیرنی جات داشتم و مخصوصا خامه ایی...
هانا با یه لیوان بین انگشتاش که توش ش//اب بود و دوستایی که پشتش بودن سمتمون امد .
به میز تکیه دار و به من نگاه کرد.
نگام و دادم بهش.
که داشت سرتا پام و با غرور نگاه میکنه.
یه لباس صورتی خیلی کمرنگ و عروسکی پوشیده بود.
جنا: چیه؟!!!
برعکس این چند ماه دیگه چس ناله نمیکرد و عین ادم بود.
هانا: تاریخ مصرف لباست گذشته..برایه چه سالیه؟؟دهه هشتاد؟؟*به میلادی*
یه نگاه به سر تا پام انداختم.
جنا: اره،vintage عه چییزی که شما بهش میگید تاریخ مصرف گذشته،حداقل خوبه برایه دهه هشتاد نه دهه یه تقلبی.
لیوانش و محکم میزاره رو میز و با حرص میگه:
_بیخیال،ارزش نداره وقتم و برایه فرد ارزونی مثل تو تلف کنم.
و سرش و عین سلیطه ها به جلوش میچرخونه و با قدمایه محکمی میره.
و دوستاشم دونبالش رفتن.
به میز نگاه کرد.
جنا: دختره روانی اشتهام و کور کرد.
یوری: امروز جونگکوک و دیده باز جوگیر شده.
سریع چرخیدم سمتش..
جنا: کجا؟؟
یوری: موقعه ورد والدین،بعد مثل اینکه بعدش پیش هم بودن.
یادم امد،جونگکوک و دیدم امروز.
با یوری پیش هم بودن؟
جنا: اهوم.
فکر نکنم تو سالن دیده باشمش.
یوری: ولی الانکه نیست..
یکم بعدش با تردید گفت:
_ام..تهیونگ هم نیست..معلومنیست کجان اینا..
دوباره بهش نگاه کردم.
جنا: فکر نکنم پیش هم باشن..ولی..
نگام گرد.
یوری: ولی چی؟؟
یه دستم رو میز گزاشت و به سمت یوری چرخیدم و به دستم تکیه دادم.
جنا: تو چرا انقدر پیگیر اونی؟
خندید.
یوری: کی من؟؟پیگیر جونگکوک؟؟..
مشکوک نگاش کردم.
جنا: نچ،پیگیر پسر عمویه ما..
یوری:نبابا..چه پیگیری؟؟
و پشتش و بهم کرد.
فکری به ذهنم رسید که سریع گفتم:
_عه وا تهیونگه کنار بالکن...
یوری برگشت و با هیجان تند تند گفت:
_کو؟کجا؟!!
بلند زدم زیر خنده..
وقتی دید سر کارش گزاشتم چهرش پوکر شد و زول زد بهم.
یوری: دختره مردم ازار .....
یکم بعدش با تعجب گفت:
_پشمام جونگکوک اونجاست که پیش یوری..
با غرور گفتم:
_هه؟فکر کردی میتونی سر کارم بزاری؟؟
یوری:سر کار چی؟اونهاش پشت سرت و نگا..
وقنی دیدم جدی میگه چرخیدم و پشتم نگاه کردم
GHAPTER:1
PART:۴۸
"ویو جنا"
میز پر شده بود از انواع دثرا و نوشیدنیایه خوشمزه..
یکی از شرینی هایی که خامه زیادی داشت و ورداشتم و یه گاز ازش زدم .
انقدر طعم خوبی میداد که بدون مکسی تماش و داخل حلقم کردم.
علاقه شدیدی به شیرنی جات داشتم و مخصوصا خامه ایی...
هانا با یه لیوان بین انگشتاش که توش ش//اب بود و دوستایی که پشتش بودن سمتمون امد .
به میز تکیه دار و به من نگاه کرد.
نگام و دادم بهش.
که داشت سرتا پام و با غرور نگاه میکنه.
یه لباس صورتی خیلی کمرنگ و عروسکی پوشیده بود.
جنا: چیه؟!!!
برعکس این چند ماه دیگه چس ناله نمیکرد و عین ادم بود.
هانا: تاریخ مصرف لباست گذشته..برایه چه سالیه؟؟دهه هشتاد؟؟*به میلادی*
یه نگاه به سر تا پام انداختم.
جنا: اره،vintage عه چییزی که شما بهش میگید تاریخ مصرف گذشته،حداقل خوبه برایه دهه هشتاد نه دهه یه تقلبی.
لیوانش و محکم میزاره رو میز و با حرص میگه:
_بیخیال،ارزش نداره وقتم و برایه فرد ارزونی مثل تو تلف کنم.
و سرش و عین سلیطه ها به جلوش میچرخونه و با قدمایه محکمی میره.
و دوستاشم دونبالش رفتن.
به میز نگاه کرد.
جنا: دختره روانی اشتهام و کور کرد.
یوری: امروز جونگکوک و دیده باز جوگیر شده.
سریع چرخیدم سمتش..
جنا: کجا؟؟
یوری: موقعه ورد والدین،بعد مثل اینکه بعدش پیش هم بودن.
یادم امد،جونگکوک و دیدم امروز.
با یوری پیش هم بودن؟
جنا: اهوم.
فکر نکنم تو سالن دیده باشمش.
یوری: ولی الانکه نیست..
یکم بعدش با تردید گفت:
_ام..تهیونگ هم نیست..معلومنیست کجان اینا..
دوباره بهش نگاه کردم.
جنا: فکر نکنم پیش هم باشن..ولی..
نگام گرد.
یوری: ولی چی؟؟
یه دستم رو میز گزاشت و به سمت یوری چرخیدم و به دستم تکیه دادم.
جنا: تو چرا انقدر پیگیر اونی؟
خندید.
یوری: کی من؟؟پیگیر جونگکوک؟؟..
مشکوک نگاش کردم.
جنا: نچ،پیگیر پسر عمویه ما..
یوری:نبابا..چه پیگیری؟؟
و پشتش و بهم کرد.
فکری به ذهنم رسید که سریع گفتم:
_عه وا تهیونگه کنار بالکن...
یوری برگشت و با هیجان تند تند گفت:
_کو؟کجا؟!!
بلند زدم زیر خنده..
وقتی دید سر کارش گزاشتم چهرش پوکر شد و زول زد بهم.
یوری: دختره مردم ازار .....
یکم بعدش با تعجب گفت:
_پشمام جونگکوک اونجاست که پیش یوری..
با غرور گفتم:
_هه؟فکر کردی میتونی سر کارم بزاری؟؟
یوری:سر کار چی؟اونهاش پشت سرت و نگا..
وقنی دیدم جدی میگه چرخیدم و پشتم نگاه کردم
- ۲۰.۸k
- ۱۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط