MY FAVORITE ENEMY

"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۴۹

"ویو جنا"




وقنی دیدم جدی میگه چرخیدم و پشتم نگاه کردم

راست میگفت..

جونگکوک امده بود.

به یه ستون پر عظمت تو سالن تکیه داره بود.

یه کت شلوار مشکی با پیراهن سفید پوشیده بود که خیلی تو تو تن هیکلیش جذاب شده بود.
و موهاشم خیلی خوب استایل کرده بود..

دست به سینه به به ستون تکیه داده بود .

چهرش از بعد دعواش با تهیونگ سرد تر و جدی تر شده بود.


و مشخص بود حوصله یوری و نداره.

هانا داشت جلوش ک//شر میگفت.

نمیشنیدم چیمیگفتا،
ولی مطعنم ک//شر میگفت.

جونگکوک دست به سینه به ستون تکیه داده بود.

منکه بعد اون دعوا یکی دوبار دیدمش..
تو این دیدارا کاملا زول زده بودم بهش.

و زیر نظر میگرفتمش. ولی اون مطمئنن چشمشم بهم نمیخورد‌.

برگشتم و خواستم با خوردن یکی از این شیرینیایه خوشمزه حرصم و بخوابونم ولی اشتباهی به جایه شیرینی هایه خامه ایی یه دونه طمع قهوه تلخش و خوردم که بد تر حالم و بد کرد و اوق زدم.

با برداشتن چندتا دستمال رفتم سمت بالکن و دهنم و تمیز کردم.

قیافم از طمع تلخش تو هم رفته بود..

فکر میکردم شب خوبیه قبل از اینکه هانا بره پیش جونگکوک.

و من ببینمشون...

صبحم که پیش هم بودن.
معلوم نیست چیکار کردن.

هوا خیلی سرد بود .
ولی از فزایه دل گیر اون تو بهتر بود.

دونه هایه برف رو تنم میشستن .


نمیتونستم زیاد اینجا باشم چون از شدت سرما ممکنه صورتم قرمز شه.
و قیافم داغون تر بشه..

برگشتم داخل ولی به سمت اون ستون نگاه نکردم تا یه وقت میل کشتنم نسبت به هانا بیشتر نشه.

تهیونگ و دیدم که تازه امد داخل و منم دقیقا سر راهش بودم.

جنا: سلام.

تهیونگم مثل هر روزش خوشتیپ شده بود‌ با کت شلوار.

خیلی عالی جواب سلامم و داد.

ته:با جونگکوک که روبه رو نشدی..؟
جنا: نه ولی دیدمش..فکر نکنم حواسش بوده باشه و من و دیده باشه....خانوادشم ندیدم..

ته: مادرش که مرده پدرشم هیچ وقت نمیاد..

ابرو هام و بالا انداختم

ته: من برم فعلا..

از کنارم رد شد.

درسته من پدر مادرم مرده بودن ولی حداقل تو این موقعیت حس تنهایی نمیکردم چون عمو و زن عمو و من و مثل دخترشون میدونن و مثل دختر خودشون باهام رفتار میکنن.

ولی جونگکوک پدرش زندس و تنهاش گزاشته..
دیدگاه ها (۱۳)

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۵۰"ویو جنا".ولی جونگکوک پدر...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۵۱"ویو جنا"..و من که دلیل ا...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۴۸"ویو جنا"میز پر شده بود ا...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۴۷"ویو جنا".چقدر خوشگلههههه...

دست‌های لرزان هانا را توی دست‌های بزرگش گرفت و با صدایی بم ک...

بعد از آن لحظات شیرین در شرکت، ابرهای تیره کم‌کم بر آسمان زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط