{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶۳

پارت ۶۳
ویو یوری
از خواب پاشدم ساعت ۴بود باید آماده میشدم که برم سر صحنه فیلمبرداری پس رفتم و یه دوش ۳۰مینی گرفتم‌اومدم بیرون وخودم و آماده کردم و صبحانه خوردم هنوز وقت داشتم پس نشستم پاگوشی که دیدم تهیونگ هم بیدار شده

ویو تهیونگ
ازخواب بیدار شدم دیدم ساعت ۵ پس رفتم یه دوش گرفتم و اومدم بیرون لباسام و پوشیدم و موهام و خشک کردم یوری نمیدونه ولی منم توی این سریال نقش اصلی مرد هستم‌ پهش نگفتم تا سوپرایز بشه رفتم پایین و دیدم که نشسته پا گوشیه
تهیونگ:سلام صبح بخیر بانوی من
یوری:صبح بخیر عزیزم
تهیونگ:ناراحتی
یوری:ها چرا
تهیونگ:بخاطر.....
که یوری حرفش و قطع میکنه
یوری:نه چرا ناراحت باشم بیا صبحونه بخور
و تهیونگ هم نشست و صبحونه اش و خورد و
یوری:خب من دیگه باید‌ برم سر ظبط
تهیونگ:صبر کن خودم میبرمت
یوری:اما
تهیونگ:اما نداریم
و تهیونگ هم آماده شد و به همراه یوری رفتن سر ظبط
یوری:خب دیگه تو برو
تهیونگ:چرا برم وقتی کار دارم
یوری:هان
تهیونگ:من نقش اول مرد توی این سریال هستم
یوری:چیییی واقعااا
تهیونگ:اهوم
یوری:چرا زودتر نگفتی
تهیونگ:چون خواستم سوپرایز بشی
یوری:خیلی خوشحالمممم
ضبط اون سریال ۳ماه طول کشید و بالاخره بعد از ۳ماه تموم شد و سریال شروع به پخش شد و پربیننده ترین سریال اون سال شد و تهیونگ و یوری جایزه بهترین کامل سریالی اون سال و برنده شدن همه چی خیلی خوب میگذشت امشب یوری کنسرت داشت یه اهنگ جدید بیرون داده بود و کنسرت داشت یه کنسرت خیلی فوق‌العاده اعضا و دخترا هم برای کنسرتش اومده بودن یوری اونشب حسابی درخشید چند وقت بعدش مسابقه MTV بود و یوری برنده جایزه شد اون قبلا هم ۲بار این جایزه رو برده بود یوری واقعا باعث افتخار کشور شده بود و همه جایزه هارو درو میکرد و حسابی ترکونده بود روزها و ماه ها میگذشت تا اینکه بالاخره دیگه نزدیک عروسی یوری و تهیونگ بود پدرو مادر و خاله ها و دایی یوری قرار بود بیان برای عروسی و بعدا هم قرار بودیوری یه عروسی توی ایران هم برگذار کنه پس فقط همین ها از فامیلاش و دعوت کرد و اوناهم اومده بودن و الان فقط ۱هفته تا عروسی وقت بود
..............
دیدگاه ها (۰)

پارت۶۴یوری:خب الان دیگه کارا آماده اس و کارت دعوت هاهم پخش ک...

پارت۶۵ویو تهیونگ ازخواب بیدار شدم دیدم یوری توی بغلم مچاله ش...

پارت۶۲*پرش زمانی به خونه پدرومادر تهیونگ*مادرتهیونگ:خیلی خوش...

پارت۶۱تهیونگ:سلام عشقمیوری:سلام قربونت برم صبحت بخیرتهیونگ:ک...

عشق مشکی من⃢☻🥮Part: #پارت_اولویو آیو:صبح زود ساعت ۷ از خواب ...

عشق ممنوع p6

#part_5#پایان_خوش_داستان_من که بابام رو دیدم شروع کرد داد زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط