{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جدایی باور نکردنی

جدایی باور نکردنی
#پارت۳۱
تهیونگ: چی گفتی یعنی اون از من برات با ارزش تره (داد)
ا/ت:فقط ولش کن ....
تهیونگ: جواب منو بده زود باشششش(داد)
ا/ت:آره اون از تو بیشتر برام با ارزش تره فقط ولش کن
تهیونگ: ولش کنید و بچه وا/ت رو بیارین
=بله (علامت=یعنی همه دیگه)
‌"ویو تهیونگ "
وقتی دیدم ا/ت با اون نگرانی ازم خواست که با جونگکوک کاری نداشته باشم شکست تیکه های قلبم رو حس کردم ولیچرا یهو ناراحت شدم ؟سوال خوبی بود چون من عاشقش شدم !
"ویو به داخل خونه "
رفتیم خونه من چاره یی جز تنبه کردنش نداشتم واسه همین
تهیونگ: یی جونگ بچه رو از ا/ت بگیر و ا/ت روبیار اتاق شکنجه
یی جونگ:بله
"ویو ا/ت "
با یی جونگ وارد اتاق شکنجه شدیم با یه عالمه چاقو و تفنگ ووسایل شکنجه رو به رو شدم ترسیدم
تهیونگ: که فرار میکنی هاا
شلاق رو برداشت و شروع به زدن من کرد بعد از چند دقیقه که کل بدن زخم شده بود از دستم گرفتم و بلندم کرد و بردتم بیرون حیاط هوا سرد بود چون وسط‌ها ی زمستون بود ...تهیونگ منو کشون کشون برد سمت استخر و نگهم داشت به استخر نگاه کردم به نظر خیلی سرد میومد که تهیونگ دم گوشم گفت:
تهیونگ: عاقبت کسی که فرار کنه اینه
که پر...‌
ادامه دارد
ببخشید خیلی تنبلی کردم 😅توی این چند روز هم امتحان داشتم هم تنبلی نمیزاشت
دیدگاه ها (۱۱)

جدایی باور نکردنی #پارت۳۲که پرتم کرد تواستخر کل بدنم شروع به...

جدایی باور نکردنی #پارت۳۳تهیونگ: اون دوماه و من کجا باید میب...

جدایی باور نکردنی #پارت۳۰الان یه هفته بود که مخفی شده بودم ....

جدایی باور نکردنی #پارت۲۹"ویو جونگکوک "خانوم زنگ زدگفت که زو...

وقتی به اجبار ازدواج کردی و..

part ۴ استاد جذاب من

part 7استاد جذاب من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط