رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
Part:33
صبح:
صبح از خواب بلند شدم.....دیشب که عین خرس از بیرون اومدم خوابیدم.....اماده شدم اما یک چیز توجهمو جلب کرد...ارسلان نبود؟....رفتم توی سالن نبود تو حیاطم نبود که تو پذیرایی پیداشکردم که گیج نشسته بود رو کاناپه
دیانا:سلام چرا سر جات نیومدی دیشب
ارسلان:با بچه ها گیم زدیم دیگه رفتم سر گوشیم همینجا خوابم برد اماده شدی بقیه رو صدا بزن
دیانا:باشه
رفتم تک تک اتاقا وبچه ها رو صدا زدم....مامانمم باند شده بودو برامون صبحانه غماده کرده بود...صبحانه رو زدیم به ترتیب قبلی تو ماشین نشستیم و رفتیم سمت دانشگاه....داشتم میرفتم تو حیاط که گوشیمو چک کردم پیامی از سهیل دیدم.....که نوشته بود....(سلام دیانا خانم من امروز کلاس نمیتونم بیام دارم با خانوادم میرم شهرستان پس فردا بر میگردم فعلا در تماسیم).......این پیامو که دیدم انگار هم خوشحال شدم هم ناراحت
ولی خوب بدون سهیلم میگذره دیگه
رفتیم تو کلاس یه نیم ساعت منتظر استاد بودیم که اومد
یک داشت حرف میزد منم امروز بچه خرخون شده بودم و داشتم به درس گوش میدادم ......گوشی یه نفر زنگ خورده بود....گوشی ارسلان بود......از استاد اجازه گرفت و رفت بیرون ....خوب اصلا به تو چه دیانا چکار ارسلان داری
۲ساعت بعد
دیانا:کاش همیشه این لحظه جلو چشام باشه رفتن به خونه
پانیذ،چرا مگه از دانشگاه بدت میاد
دیانا،نه ها ولی خستم میکنه ۲ سه ساعت بشینم هی به حرف های استاد گوش بدم اونم جلوم با حرکت دستاش خاله زنک بازی در بیاره
پانیذ،سخنی راجب این مورد ندارم
دیانا،نبایدم داشته باشی چون حرفی نمیمونه که
پانیذ،بله
دوباره به ترتیب نشستیم و راهی خونه شدیم
رفتیم خونه...مامانم اومد جلوم و استقبال کردو کردم(ام چیزه کرد و کرد منظورم اینه استقبال کرد استقبال کردم اره دوسان)....داشتم از پله ها میرفتم بالا که برم اتاقم که پاهام پیچ خوردو از 7پله قل خوردم و خواموشی مطلق .......
پانیذ:
بعد از دانشگاه مستقیم رفتیم خونه خوب کار هروزمونه این پسرای بی خاصیتم مارو جاییی نمیبرن که فقط با ماشین میبرنمون میارنمون شدن سرویس صبحی ما
وارد خونه شدیم و تمام مادران در این خانه(چون همه فامیل هستند مثل دختر عمع پسر عمه دایی پسر دایی تو یک خونه زندگی میکنن)
به ما سلام گفتن
رفتم پیش مامانم نشستم که دیانا از پله ها قل خورد و اومد پایین
پانیذ،ای وای دیانااااااا
..................؟.........؟.؟.........
Part:33
صبح:
صبح از خواب بلند شدم.....دیشب که عین خرس از بیرون اومدم خوابیدم.....اماده شدم اما یک چیز توجهمو جلب کرد...ارسلان نبود؟....رفتم توی سالن نبود تو حیاطم نبود که تو پذیرایی پیداشکردم که گیج نشسته بود رو کاناپه
دیانا:سلام چرا سر جات نیومدی دیشب
ارسلان:با بچه ها گیم زدیم دیگه رفتم سر گوشیم همینجا خوابم برد اماده شدی بقیه رو صدا بزن
دیانا:باشه
رفتم تک تک اتاقا وبچه ها رو صدا زدم....مامانمم باند شده بودو برامون صبحانه غماده کرده بود...صبحانه رو زدیم به ترتیب قبلی تو ماشین نشستیم و رفتیم سمت دانشگاه....داشتم میرفتم تو حیاط که گوشیمو چک کردم پیامی از سهیل دیدم.....که نوشته بود....(سلام دیانا خانم من امروز کلاس نمیتونم بیام دارم با خانوادم میرم شهرستان پس فردا بر میگردم فعلا در تماسیم).......این پیامو که دیدم انگار هم خوشحال شدم هم ناراحت
ولی خوب بدون سهیلم میگذره دیگه
رفتیم تو کلاس یه نیم ساعت منتظر استاد بودیم که اومد
یک داشت حرف میزد منم امروز بچه خرخون شده بودم و داشتم به درس گوش میدادم ......گوشی یه نفر زنگ خورده بود....گوشی ارسلان بود......از استاد اجازه گرفت و رفت بیرون ....خوب اصلا به تو چه دیانا چکار ارسلان داری
۲ساعت بعد
دیانا:کاش همیشه این لحظه جلو چشام باشه رفتن به خونه
پانیذ،چرا مگه از دانشگاه بدت میاد
دیانا،نه ها ولی خستم میکنه ۲ سه ساعت بشینم هی به حرف های استاد گوش بدم اونم جلوم با حرکت دستاش خاله زنک بازی در بیاره
پانیذ،سخنی راجب این مورد ندارم
دیانا،نبایدم داشته باشی چون حرفی نمیمونه که
پانیذ،بله
دوباره به ترتیب نشستیم و راهی خونه شدیم
رفتیم خونه...مامانم اومد جلوم و استقبال کردو کردم(ام چیزه کرد و کرد منظورم اینه استقبال کرد استقبال کردم اره دوسان)....داشتم از پله ها میرفتم بالا که برم اتاقم که پاهام پیچ خوردو از 7پله قل خوردم و خواموشی مطلق .......
پانیذ:
بعد از دانشگاه مستقیم رفتیم خونه خوب کار هروزمونه این پسرای بی خاصیتم مارو جاییی نمیبرن که فقط با ماشین میبرنمون میارنمون شدن سرویس صبحی ما
وارد خونه شدیم و تمام مادران در این خانه(چون همه فامیل هستند مثل دختر عمع پسر عمه دایی پسر دایی تو یک خونه زندگی میکنن)
به ما سلام گفتن
رفتم پیش مامانم نشستم که دیانا از پله ها قل خورد و اومد پایین
پانیذ،ای وای دیانااااااا
..................؟.........؟.؟.........
- ۵.۴k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط