{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در مبادله با او

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part28🍬
تهیونگ پوزخندی زد و تو همون حالت موند
"با اجازه ی همونی که سه ساله گذشته رو رفتم"
سه سال گذشته رو اینجا نبودی" تهیونگ کلافه شد و روشو برگردوند سمت اونا"منظورت چیه؟ حالا قراره اجازه ی چیزای پیش و پا افتاده رو هم ندی؟ قراره از حق انسانیم هم محرومم کنی؟"
جونگکوک پوزخندی به تندخویی تهیونگ زد، هرکی بود تا الان به غلط کردن میفتاد که جلوی اون اینجوری برخورد کرده، ولی تهیونگ، حتی این
رفتارای تهیونگ هم جونگکوک رو بیشتر به خودش جذب میکرد. قهوه ای که دستش بود رو روی اوپن گذاشت و سمت تهیونگ حرکت کرد. دستاشوتوی جیبش گذاشته بود و آروم سمتش میرفت. تهیونگ تازه وقت کرده بود خوب بهش توجه کنه، شلوار مشکلی و بلوز سفید و کراواتش و آستینایی که تا آرنجش بالا داده بود، مثل همه ی رییسای شرکت های دنیا شده بود، چقدر قابل پیش بینی.
جونگکوک نزدیکش رسید، تهیونگ نمیتونست منکر این بشه که یکم ترسیده بود ولی نمیخواست کوتاه بیاد، اگه همون اول موضعش رو مشخص نکنه زندگی تو اون خونه براش سختتر میشد.

پایان پارت ۲8 بانی هام بوسس🍡🧁🎂🍧🪐🍬🎀
دیدگاه ها (۲۰)

🎀در مبادله با او🎀🍬Part29🍬جونگکوک جلوش ایستاد و دست به جیب، س...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part30🍬تهیونگ نفساش پر از حرص شده بود. با ...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part27🍬((راوی)) :تهیونگ وقتی چشماشو باز کر...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part26🍬((جونکوک)) :انتظار برخورد سردش رو د...

🎀در مبادله با او 🎀🍬Part44🍬ماشین جلوش ایستاد. از جاش پاشد و چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط