{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p¹⁰

p¹⁰

دختر نگاهی به پسر که پشت بهش بود کرد واستاد کنار پسر و به قاب نگاه کرد و پوزخندی زد
+تا به موقع به صاحبش بدم
پسر هنوز تو فکر بود
+چیه فک کردی این همه بند و بساط رو با صد دلاری تو گرفتم خنده
+کتت رو که گرفتی حالا برو
ات به سمت اتاق رفت و کلید اتاقش رو که از تو کنسول برداشته بود داخل قفل کرد و چرخوند و درو رو باز کرد و رفت داخل
ته سرشو برگردوند و به در خیره شد و بعد از نیم دقیقه از خونه رفت بیرون
tomorrow 08:00
ات ویو
تو فرودگاه بودیم هیجان داشتم چون قرار بود اکیپی بریم سفر اونم کجا پاریس شهر عاشق ها و کاپل ها ولی من که تنهام چی؟ از فکر و خیالم خنده ام گرفت و چشمم چرخیده شد سمت لوسی و ته لباس کاپلی پوشیده بودن دلم به حال خودم سوخت کسی که دوستش داشتم با رفیقم پوفی کشیدم
×اینقدر ضایع نگاه نکن خنده
به الکس نگاه کردم که دستش خوراکی بود ،،بینیم رو کشید و چیپس که دستش بود رو کردم تو دهنم
+یعنی دل این حد ضایع ام؟ با کمی خنده
×تازه کجاشو دیدی ،برات یک بار عکس میگیرم ببینی
مشغول خوش و بش با الکس بودم که متوجه نگاه های ته شدم خیلی جدی و کفری بود ،،براش دست تکون دادم
11:50
سوار هواپیما بودیم خلبان داشت صحبت میکرد و بعد مهماندار ها قوانین و نکات مهم رو گفتن
دقیقا راس 12:00هوایپما حرکت کرد ،،با حرکت کردن هواپیما تپش قلبم شدت گرفت دست الکس که کنارم بود رو محکم گرفتم و تند تند نفس میکشیدم و چشامو بستم بعد از دو دقیقه ارامشم رو به دست آوردم و کاملا حس میکردم هواپیما رو هوا معلقه آروم چشام رو باز کردم و با الکس که داشت بهم میخندید مواجه شدم
+چیه؟برای چی میخندی؟
×به تو میخندم....واقعا می‌ترسی؟؟؟؟
+همه ش شایعه است آقای عزیز
سرمو به بالا پایین تکون دادم
×باشه باشه خندید
³ساعت بعد
خلبان:ahour until London
با‌اینکه‌حالم‌زیاد‌ا‌ک‌نیس‌گذاشتم‌چه‌مهربونم:))
دیدگاه ها (۴)

p¹¹London وارد ویلایی که گرفته بودن شدن کمی از شهر دور بود و...

p¹²ات ویو لباس مورد نظر رو پوشیدم و یک آرایش لایت و مناسب کر...

p⁹هنوز ویو اتدر حال عوض کردن اهنگ بودم که روی یک آهنگ واستاد...

p⁸دختر با عصبانیت دست تو موهاش میکشید و سعی کرد آروم باشهدر...

spanish girl:5

🎀مربی من🎀🍭Part13🍭ــــ فردا شش صبح اینجا باش اگه ببینم باز ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط