ظهور ازدواج
ظهور ازدواج )
( فصل سوم )
پارت ۵۶۶
اومد داخل و دستم رو گرفت و گفت اره اره
با ذوق دستشو کشیدم سمت اتاق و جلوي در وایستادیم. از پشت دستاشو انداخت دورم و بغلم کرد و چونه شو روي شونه ام
گذاشت
و مهربون
گفت:خيلي قشنگ شده..
وسایلو نچیدم که تو هم باشي
منو چرخوند سمت خودش و دقیق و عمیق نگام کرد و گفت:همه
چیز خوب بود؟تو خوب خوبي؟
با لبخند سر تکون دادم.
گونه مو و بعد شکمم رو بوسید و گفت لباس عوض کنم میام..باید
كلي حرف بزني برام..
و
( فصل سوم )
پارت ۵۶۶
اومد داخل و دستم رو گرفت و گفت اره اره
با ذوق دستشو کشیدم سمت اتاق و جلوي در وایستادیم. از پشت دستاشو انداخت دورم و بغلم کرد و چونه شو روي شونه ام
گذاشت
و مهربون
گفت:خيلي قشنگ شده..
وسایلو نچیدم که تو هم باشي
منو چرخوند سمت خودش و دقیق و عمیق نگام کرد و گفت:همه
چیز خوب بود؟تو خوب خوبي؟
با لبخند سر تکون دادم.
گونه مو و بعد شکمم رو بوسید و گفت لباس عوض کنم میام..باید
كلي حرف بزني برام..
و
- ۷۲۰
- ۱۲ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط