{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرت را که روی شانه ام بگذاری ،

سرت را که روی شانه ام بگذاری ،
حرف ها دارد برایت نجوا کند ...
حرف ها ، از جنس سروده هایی که در آستانه ی غزل شدن مرثیه گشتند ...
وسوسه ای از جنس مرداب ها مرا سوی خود می کشد
هوا ، هوای بی خیالی است اما با این همه بی خیالی و جنون ،
واهمه ای درونم است واهمه ای از جنس نبودن با تو
خدایا !!!
باید بودنم را به گونه ای فریاد بزنم تا که همه بدانند نیلوفرانه با تو می مانم...
دیدگاه ها (۱)

گفتـی سیب ...و لبانت برای لبخندی گشوده شدچیک چیک !اولین تصوی...

کم کم یاد خواهی گرفت...تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست،و زن...

چند وقتی است....حرفی زیباتر از سکوت برای گفتن ندارم...چشمانم...

من از احساس بی حسی خود سرشارم!نفس ها:سختذهن:مشکوک فراموشی!زب...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۹

سرت را که روی شانه ام بگذاری ،حرف ها دارد برایت نجوا کند ......

سرت را که روی شانه ام بگذاری ،حرف ها دارد برایت نجوا کند ......

وسوسه اى از جنس مرداب ها مرا سوى خود مي کشد........هوا.هواى ...

باید بودنم را به گونه ای فریاد بزنمتا همگان بدانندنیلوفرانه ...

نگو چگونه ای که لاجرم بگویم عالی امبگو کجای قصه ای؟ بگویم ای...

تو در سکوتِ خوابِ من صدای یک ترانه ایمیــان پلک هـای من ردیف...

. من که دلبسته سرمای شب پاییزمدردها دارم و از حس جنون لبریزم...

من که دلبسته سرمای شب پاییزمدردها دارم و از حس جنون لبریزمما...

من که دلبسته سرمای شب پاییزمدردها دارم و از حس جنون لبریزمما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط