ادامه ی قسمت سوم

ادامه ی قسمت سوم:

او به جیهوپ اشاره کرد. «او را برگردان بالا. اما این بار، بدون بستن دست‌هایش. بگذار در اتاق اصلی بماند. می‌خواهم ببینم اگر آزادی کمی به او بدهم، چه کار می‌کند.»

نامجون برگشت تا به اتاق زیرزمینی نگاهی بیندازد، اما قبل از رفتن، به ا.ت که مبهوت ایستاده بود، نگاهی انداخت.

«من تو را دزدیدم تا تو را زندانی کنم، نه اینکه تو را عذاب دهم. اما اگر این‌طور ادامه دهی... آن تعریفِ من از 'بازی'، عوض خواهد شد.
دیدگاه ها (۰)

## رمان مافیایی نامجون: سایه‌های نقره‌ای## قسمت چهارم: آزادی...

## رمان مافیایی نامجون: سایه‌های نقره‌ای## قسمت ششم: طوفان د...

# رمان مافیایی نامجون: سایه‌های نقره‌ای## قسمت سوم: کتابخانه...

# رمان مافیایی نامجون: سایه‌های نقره‌ای## قسمت دوم: دیدار در...

چپتر ۸ _ سایه های تارهوا سردتر از همیشه بود. باربارا با گلدا...

چپتر ۹ _ آرکانیوم و جنونماه ها گذشت...و سکوت خانه کوچک لیندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط