میگه دخترمو خوشبخت کن

میگه ..دخترمو ..خوشبخت کن ..
×مطمئن باشید اینکارو میکنم ..اون همه چیز منه
بعد از اینکه برای مامان بزرگ ترجمه کردم سمت سالن پذیرایی رفتیم.. ساعت 2 بعد از ظهر بود و مهمونا قرار بود شب برسن
از نگاه های بابابزرگم معلوم بود از کوک زیاد خوشش نیومده
عموی ا/ت: از خودت بگو ..راستی بالاخره جونگ کوک یا جانگ کوک یا کوک با کدومش باید صدات کنم ?
کوک با مترجم انلاین همه حرفارو میفهمید… احساس کردم یکم ناراحت شد ..خب لحجه ما و کره ایا یکم متفاوته و اسم اون به گونه های مختلف اینجا تلفظ میشد
×کوک بگین ..ا/ت و بقیه دوستام کوک صدام میکنن
همون موقع مامان بزرگم از اشپزخونه گفت
مامان بزرگ ا/ت: ا/ت بابابزرگت برات کوکی خریده بیارم ?
بعد ترجمه این جمله کوک نگام کرد
مطمئن بودم ناراحته ولی اصلا بروز نداد ..راستشو بخوام بگم من از اون ناراحت بودم… نمیتونستم حرفی بزنم فقط محکم دستاشو تو دستام فشار میدادم که خودش فهمیدو با سر بهم فهموند اشکالی نداره
میدونستم مامان بزرگم از زدن اون حرف منظوری نداره ولی بازم…
کوک در جواب عموم خودشو معرفی کرد و مترجم گوشی همرو به فارسی ترجمه کرد.
#loveme°•
دیدگاه ها (۱)

Part64(لیسو(تو کره)) ~اینا خیلی قشنگن ..ته ته:  اوناهاش ..او...

part65خواستم بلند شم که بازوهامو گرفت و اجازه نداد… فیلم هم ...

Part63((ا/ت))اروم سرمو نزدیکش کردمو زمزمه کردم+عشقم.. رسیدیم...

Part62+کوک چرا میخندییی?×بخدا دوسش دارم.. بهت میاد +عووف باش...

هرزه ی حکومتی پارت ۷ بردمش تو اتاق خودم...دستش و محکم ول کرد...

قلب یخیپارت ۱۴با اینکه شرط هارو رعایت نکردید ولی گذاشتم، نه ...

𝚙𝚊𝚛𝚝19ویو کوک ده دقیقه بود دم در وایستاده بودم دیدم در فرعی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط