{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من تکه ای از پازل خداوندم ...

من تکه ای از پازل خداوندم ...
بی هدف آفریده نشده ام که بی هدف زندگی کنم ...
میدانم آفریدگاری دارم که همیشه بوده ...
همیشه هست ...
رهایم نمی کند ...
تنهایم نمی گذارد ...
من قطعه ای از زندگانیم ...
تکه ای از پازل هستی
آفریده تا جان ببخشم ...
امید دهم ...
او که نه زاده ونه زاییده شده
اگر خود را گم کنم همه چیز وهمه کس ناقص می مانند ...
من باید آگاهانه زندگی کنم...
تا پازلی که خدا چیده بر هم نریزد ...
دیدگاه ها (۴)

گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش میکنیم.... گاهی آرامش د...

فریدون مشیری؛دلم غمگین تر از هر شب، دو چشمم باز بی خواب است....

گاهی،برای رهاشدن اززخم های زندگی باید بخشید وگذشت ....میدانم...

کاش می شدخاطره ها رامثل پنبه زد،کاش اصلا یک آدم هایی بودن،مث...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟴𝟱با شنیدن اسم ا.ت از زبون پ...

سایه‌های مافیاپارت : ۲۰ دود غلیظ تمام سالن را پوشانده بود.هی...

FALLEN ECHOESPart 9صبح روز بعد، هیونجین حتی یک لحظه هم نتوان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط