سنگدل
#سنگدل
part 29
ویهان بیشتر به رومی نزدیک شد
ویهان=انگار دوست پسر جدید پیدا کردی
+ب..به تو..ر..ربطی..ن..نداره..ب..برو
ویهان=اوو پرو شدیا
رومی بغض کرده بود
ویهان دستش رو گرفته بود
نمیتونست تکون بخوره
نمیتونست داد بزنه
نمیتونست جینو رو با خبر کنه
نیاز شدید به حمایت جینو داشت
میترسید
میترسید ویهان اون رو ببره
میترسید از جینو جدا شه
بیشترین ترسش جدایی از جینو بود
در دلش فریاد میزد جینو ولی زبونش..زبونش..
اشکی از چشمش افتاد
نگاهی به جینو کرد
نمیتونست چیزی بگوید
قلبش از ترس تند تند میزد
میدونست ویهان آدم خطرناکیه
نگاهی به ویهان کرد
اشک تو چشماش بود
ویهان لبخندی زد
صدای دختری اومد که ویهان رو صدا میزد
ویهان برگشت
بلند شد و دختر رو بغل کرد
رومی فکر کرد میرن ولی نه
دختر نگاهی به رومی کرد
دختر=ویهان این همون دختره اس؟
ویهان=آره عزیزم
دختره=ایشش نزدیک عشق من نشو
رومی سکوت کرد بود
جینو داشت به سمت رومی می اومد
ویهان با دیدن جینو سریع اونجا رو ترک کرد
رومی نفهمید دلیلش چیه ولی دلش آروم شد
جینو پیش رومی اومد
ویو زمان حال=
رومی با گریه توضیح میداد
جینو قلبش به درد اومد
_رومی
+ب..بله
_ببخشید
+ب..بله؟؟
_ببخشید که وقتی بهم نیاز داشتی پیشت نبودم من واقعا متوجه نشدم
+ن..نه ش..شما داشتید از من حمایت میکردید
_باهام رسمی نباش
+چ..چشم
جینو لبخندی زد
رومی را به آغوش کشید
جینو دو دل بود
عاشق بود یا نه
الان وقت اعتراف بود یا نه
رومی رو از آغوشش بیرون آورد
_رومی من میرم اتاقم میخوای بیای پیشم
+پ..پیش شما؟؟
_آره ولی مگه قرار نبود دیگه رسمی نباشی؟؟
+ب..ببخشید
_خوب حالا میای؟؟
+چ..چرا؟؟
_احتمال این که جات امن نباشه هست میخوام پیش خودم باشی تا مطمئن باشم
+ب..باشه
جینو لبخندی زد
دست رومی رو گرفت
_میخوای لباس خو/اب بپوشی؟؟
+می..میشه؟؟
_آره
+م..ممنون
رومی بلند شد و لباسش را برداشت خواست لباسش و عوض کنه که نگاهی به جینو کرد
+عامم
_چیشده؟؟
+جلوی شما؟؟
_عا چیزه من برمیگردم نمیخوام آسیبی ببینی واسه همون
+باشه ولی..
_ولی چی؟؟
ادامه دارد......
part 29
ویهان بیشتر به رومی نزدیک شد
ویهان=انگار دوست پسر جدید پیدا کردی
+ب..به تو..ر..ربطی..ن..نداره..ب..برو
ویهان=اوو پرو شدیا
رومی بغض کرده بود
ویهان دستش رو گرفته بود
نمیتونست تکون بخوره
نمیتونست داد بزنه
نمیتونست جینو رو با خبر کنه
نیاز شدید به حمایت جینو داشت
میترسید
میترسید ویهان اون رو ببره
میترسید از جینو جدا شه
بیشترین ترسش جدایی از جینو بود
در دلش فریاد میزد جینو ولی زبونش..زبونش..
اشکی از چشمش افتاد
نگاهی به جینو کرد
نمیتونست چیزی بگوید
قلبش از ترس تند تند میزد
میدونست ویهان آدم خطرناکیه
نگاهی به ویهان کرد
اشک تو چشماش بود
ویهان لبخندی زد
صدای دختری اومد که ویهان رو صدا میزد
ویهان برگشت
بلند شد و دختر رو بغل کرد
رومی فکر کرد میرن ولی نه
دختر نگاهی به رومی کرد
دختر=ویهان این همون دختره اس؟
ویهان=آره عزیزم
دختره=ایشش نزدیک عشق من نشو
رومی سکوت کرد بود
جینو داشت به سمت رومی می اومد
ویهان با دیدن جینو سریع اونجا رو ترک کرد
رومی نفهمید دلیلش چیه ولی دلش آروم شد
جینو پیش رومی اومد
ویو زمان حال=
رومی با گریه توضیح میداد
جینو قلبش به درد اومد
_رومی
+ب..بله
_ببخشید
+ب..بله؟؟
_ببخشید که وقتی بهم نیاز داشتی پیشت نبودم من واقعا متوجه نشدم
+ن..نه ش..شما داشتید از من حمایت میکردید
_باهام رسمی نباش
+چ..چشم
جینو لبخندی زد
رومی را به آغوش کشید
جینو دو دل بود
عاشق بود یا نه
الان وقت اعتراف بود یا نه
رومی رو از آغوشش بیرون آورد
_رومی من میرم اتاقم میخوای بیای پیشم
+پ..پیش شما؟؟
_آره ولی مگه قرار نبود دیگه رسمی نباشی؟؟
+ب..ببخشید
_خوب حالا میای؟؟
+چ..چرا؟؟
_احتمال این که جات امن نباشه هست میخوام پیش خودم باشی تا مطمئن باشم
+ب..باشه
جینو لبخندی زد
دست رومی رو گرفت
_میخوای لباس خو/اب بپوشی؟؟
+می..میشه؟؟
_آره
+م..ممنون
رومی بلند شد و لباسش را برداشت خواست لباسش و عوض کنه که نگاهی به جینو کرد
+عامم
_چیشده؟؟
+جلوی شما؟؟
_عا چیزه من برمیگردم نمیخوام آسیبی ببینی واسه همون
+باشه ولی..
_ولی چی؟؟
ادامه دارد......
- ۸.۵k
- ۲۹ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط