سنگدل
#سنگدل
part 28
جینو رومی رو از آغوشش بیرون آورد
دست های رومی را گرفت
به چشمان رومی زل زد
لبخندی زد
موهای رومی که روی صورتش بود را کنار زد
_چیشده؟؟
+ه..هیچی
_پس دلیل گریت چیه؟؟
+م..من
_تو چی؟؟
رومی اشکی از چشمش افتاد
جینو اشکش را پاک کرد
_رومی؟؟
+ب..بله ارباب
_بگو..بگو چیشده؟؟
+م..من..ک..کسی رو..دی..دیدم که ن..نباید
_کجا؟کی؟کیو؟؟
+توی مهمونی وقتی دعواتون شد
_کیو؟؟
+د..دوست پسر قبلیم
_مگه مافیا بود؟؟
+ن..نمیدونم
_اسمش چیه؟؟
+ویهان
_ویهان؟عاا اونن؟؟
+ب..بله
_چرا جدا شدید؟؟
+اون..اون با ی دختر دیگه آشنا شد
_خوب الان چرا ناراحتی؟؟
+چون..چون اون با اون دختر اونجا بود
_در عوضش تو با من اونجا بودی
+و..ولی
_ولی چی؟؟
+وقتی شما دعوا میکردید اومد سمتم
_چی گفت؟؟
ویو وقتی تو مهمونی بودن=
جینو در حال کتک زدن بود
رومی ترسیده گوشه ای نشست
شخصی آشنا پیش رومی اومد
خودش بود
ویهان
اون..اون همونی بود که ی مدت باعث افسردگی و این ترسیدن های سریع رومی از هرکسی بود
به سمت رومی اومد
ویهان=اوو عشقم و میبینم
رومی بیشتر ترسید
نگاهی به جینو کرد
درگیر بود
زبونش بند اومد
چیزی نمیتونست بگه
خیلی ترسیده بود
نمیتونست حرفی بزنه
اونم بین این همه مافیا
خیلی ترسیده بود
نیاز به جینو داشت ولی جینو در گیر اون مرد بود
ویهان کنارش نشست
دستی به گونه رومی کشید
رومی خودش را عقب کشید
خواست بلند شه تا پیش جینو بره ولی ویهان مانع شد
ویهان=کجا عزیزم؟
+و..ولم کن
ادامه دارد......
part 28
جینو رومی رو از آغوشش بیرون آورد
دست های رومی را گرفت
به چشمان رومی زل زد
لبخندی زد
موهای رومی که روی صورتش بود را کنار زد
_چیشده؟؟
+ه..هیچی
_پس دلیل گریت چیه؟؟
+م..من
_تو چی؟؟
رومی اشکی از چشمش افتاد
جینو اشکش را پاک کرد
_رومی؟؟
+ب..بله ارباب
_بگو..بگو چیشده؟؟
+م..من..ک..کسی رو..دی..دیدم که ن..نباید
_کجا؟کی؟کیو؟؟
+توی مهمونی وقتی دعواتون شد
_کیو؟؟
+د..دوست پسر قبلیم
_مگه مافیا بود؟؟
+ن..نمیدونم
_اسمش چیه؟؟
+ویهان
_ویهان؟عاا اونن؟؟
+ب..بله
_چرا جدا شدید؟؟
+اون..اون با ی دختر دیگه آشنا شد
_خوب الان چرا ناراحتی؟؟
+چون..چون اون با اون دختر اونجا بود
_در عوضش تو با من اونجا بودی
+و..ولی
_ولی چی؟؟
+وقتی شما دعوا میکردید اومد سمتم
_چی گفت؟؟
ویو وقتی تو مهمونی بودن=
جینو در حال کتک زدن بود
رومی ترسیده گوشه ای نشست
شخصی آشنا پیش رومی اومد
خودش بود
ویهان
اون..اون همونی بود که ی مدت باعث افسردگی و این ترسیدن های سریع رومی از هرکسی بود
به سمت رومی اومد
ویهان=اوو عشقم و میبینم
رومی بیشتر ترسید
نگاهی به جینو کرد
درگیر بود
زبونش بند اومد
چیزی نمیتونست بگه
خیلی ترسیده بود
نمیتونست حرفی بزنه
اونم بین این همه مافیا
خیلی ترسیده بود
نیاز به جینو داشت ولی جینو در گیر اون مرد بود
ویهان کنارش نشست
دستی به گونه رومی کشید
رومی خودش را عقب کشید
خواست بلند شه تا پیش جینو بره ولی ویهان مانع شد
ویهان=کجا عزیزم؟
+و..ولم کن
ادامه دارد......
- ۷.۵k
- ۲۹ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط