سر میز شام

𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃
𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁴
......
(سر میز شام)
پ.ک: به مناسبت کریسمس و سال نوی جدید قراره جشن بر پا کنیم و اونجا جونگ کوک رو به عنوان ولیعهد رسمی خودم منصوب میکنم
ع.ک: فکر عالیه برادر.
..........
(اتاق ا.ت و جونگ‌کوک)
-زیاد به خانواده عموم نزدیک نشو(سرد)
+چشم،اما....چرا؟
- نمیخواد چیزی بدونی،فقط بدون نیازی نیست بهشون نزدیک بشی(سرد)
+هوم!(متعجب)
-فردا برات طراح لباس میفرستم واسه جشن برات لباس بدوزن(سرد و روشو کرد اون ور)
+چشم،شب بخیر
-.....
+″همیشه با خودم میگم که کی قراره سرد شدنش باهام تمام بشه؟ با اینکه میدونم قراره فقط یکسال بمونم اما با اینکه فقط یه ماهه اومدم اما وابسته شدم! چرا باید عاشق این شاهزاده ی یخی بشم؟ اووه ا.ت تو همیشه راه اشتباه رو میری،با افکاری که داخل ذهنم بود خوابم برد........... صبح با سر و صدا های بیرون بیدار شدم و برام عجیب بود بنابراین بلند شدم و یه ابی به صورتم زدم، موهام رو نصفشو از پشت گیره زدم، یه لباس پف گل گلی رو از لای تقریباً صد دست لباسم برداشتمو پوشیدم و رفتم پایین″
+صبح بخیر(لبخند و تعظیم کوتایی بر روی زانو)
اولیویا: صبح بخیر(لبخند گشاد)
+اینجا چی شده؟ چرا انقدر سرو صدا هست ؟
اولیویا:











لباس ا.ت
دیدگاه ها (۳)

𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁵جورج:راستش به نظر من قبیله ی اسم و...

𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁶×اوو اون،راستش بر عکس اولیویا مارک...

𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴³که یهو-عموجان ایشون همسرم و ملکه ا...

𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴² یعنی اتفاقی افتاده؟-نمیدونم! میرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط