. « بز زنگوله پا »
. « بز زنگوله پا »
قسمت دوم
از آن طرف مامان بزی ، رفت و رفت تا برسه به دشت و صحرا ...
ولی همه جا شده بود باغ و ویلای شخصی و جاده آسفالت !!!
همینجور که دنبال یک وجب علف میگشت ، یک بی ام دبلیو کروکی کنارش ایستاد ...
و دید یکی ازهم دانشگاهیهای سابقش راننده اشه ..که باباش سالیانه از یک کارمند فلک زده کمتر مالیات میداد ، گفت :
میایی بریم ی تابی بخوریم !!!؟؟؟
مامان بزی اینطرف را نگاه کرد ،
آنطرف را نگاه کرد ،
خلاصه چن لحظه ای فکرکردوسوارشد و بی ام دبلیو در گرد و خاک کرد و دور شد ..!
و وقتی گرد و خاک کنار رفت ، مامان بزی دیگر کنار جاده نبود !!!
شب که مامان بزی با دست پر به خانه رسید ، دید در باز است .
اول با خودش گفت :
کی در رو باز گذاشته !!؟
اینجوری که بر اثر تبادل گرمایی بیرون و داخل خونه کلی انرژی هدر میرود ..!!
بعد ترسید که نکند صاحبخانه با حکم تخلیه آمده !!؟
ولی وقتی داخل شد حبه انگور از زیرزمین بیرون پرید و ماجرا را برایش تعریف کرد ...
مامان بزی که شنید بچه هایش را گرگ خورده ، دو دستی زد تو سرش و گفت :
خاک بسرم شد !
گوشت کیلویی ۴۰۰۰۰ تومنی رو گذاشتم دم دست گرگ !!
بعد ماشین حساب را برداشت و وزن شنگول و منگول رو حساب کرد ...
و دوباره زد تو سرش !!
تازه یادش افتاده بود ،
که دو نفر هم سهمیه یارانه نقدی اش کم میشود ....!!
برای همین دوباره زد توی سرش و به حبه انگور گفت :
تو بنشین سریال شمعدونی رو ببین که وقتی من برگشتم برام تعریف کنی ...
منم میرم دخل گرگ رو بیارم ...!! قسمت سوم فرداشب ...
البته اگه پاک نکنن ومسدود نشم :-(
#داستان-طنز
قسمت دوم
از آن طرف مامان بزی ، رفت و رفت تا برسه به دشت و صحرا ...
ولی همه جا شده بود باغ و ویلای شخصی و جاده آسفالت !!!
همینجور که دنبال یک وجب علف میگشت ، یک بی ام دبلیو کروکی کنارش ایستاد ...
و دید یکی ازهم دانشگاهیهای سابقش راننده اشه ..که باباش سالیانه از یک کارمند فلک زده کمتر مالیات میداد ، گفت :
میایی بریم ی تابی بخوریم !!!؟؟؟
مامان بزی اینطرف را نگاه کرد ،
آنطرف را نگاه کرد ،
خلاصه چن لحظه ای فکرکردوسوارشد و بی ام دبلیو در گرد و خاک کرد و دور شد ..!
و وقتی گرد و خاک کنار رفت ، مامان بزی دیگر کنار جاده نبود !!!
شب که مامان بزی با دست پر به خانه رسید ، دید در باز است .
اول با خودش گفت :
کی در رو باز گذاشته !!؟
اینجوری که بر اثر تبادل گرمایی بیرون و داخل خونه کلی انرژی هدر میرود ..!!
بعد ترسید که نکند صاحبخانه با حکم تخلیه آمده !!؟
ولی وقتی داخل شد حبه انگور از زیرزمین بیرون پرید و ماجرا را برایش تعریف کرد ...
مامان بزی که شنید بچه هایش را گرگ خورده ، دو دستی زد تو سرش و گفت :
خاک بسرم شد !
گوشت کیلویی ۴۰۰۰۰ تومنی رو گذاشتم دم دست گرگ !!
بعد ماشین حساب را برداشت و وزن شنگول و منگول رو حساب کرد ...
و دوباره زد تو سرش !!
تازه یادش افتاده بود ،
که دو نفر هم سهمیه یارانه نقدی اش کم میشود ....!!
برای همین دوباره زد توی سرش و به حبه انگور گفت :
تو بنشین سریال شمعدونی رو ببین که وقتی من برگشتم برام تعریف کنی ...
منم میرم دخل گرگ رو بیارم ...!! قسمت سوم فرداشب ...
البته اگه پاک نکنن ومسدود نشم :-(
#داستان-طنز
- ۶.۹k
- ۲۴ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط