{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتی چوخورشیدزنم سوی توپر/چون ماه شبی میکشم ازپنجره سر/اف

گفتی چوخورشیدزنم سوی توپر/چون ماه شبی میکشم ازپنجره سر/افسوس که خورشیدشدی تنگ غروب/اندوه که مهتاب شدی وقت سحر.
دیدگاه ها (۲)

عاشقی یعنی اسیر دل شدن/با هزاران درد وغم یکی شدن/عاشقی یعنی ...

نور دليل تاريكى بودوسكوت دليل خلوت.تنها عشق بى دليل بودكه تو...

به قلبم نشستی نگفتم چرا / دلم را شکستی نگفتم چرایکی خواب شبه...

چيه نگاه داره؟گشنمه

این چشم غره‌های پدر از چیست؟ ... مادر من اشتباه نکردم کهتا چ...

💌 نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سو...

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

#تکپارتی چرا نمیتونم از فکر کردن بهت دست بکشم...؟بنگچان( این...

#تکپارتیموضوع:(وقتی میخایم بهش خیانت کنیم)اگه روزی تصمیم گرف...

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

I want to love you forever part 2

#چندپارتیموضوع:(وقتی ازش فرار میکنی)تا ابد و یک، دوست دارم!ج...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

پارت بیست‌ودوم | بالاخره گفتی...نور ملایم غروب از پنجره‌ی ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط