{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیت

داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... !

با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...!

با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...!

آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...!

شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند ...!

امروز داستان برگشت ...

آغوش هایمان واقعی ، بوسه هایمان حقیقی ، اما با این تفاوت که دیگر من و تو نبودیم ،تو یک "او" داشتی ...!
...
دیدگاه ها (۱)

ﺩﺧـﺘــَــﺮ ﮐـﻪ ﺑــﺎﺷﯽ ﻣﯿـﺪﻭﻧـﯽ ﺍَﻭّﻟــــﯿـﻦ ﻋِﺸــﻖ ﺯﻧـﺪﮔﯿـﺘ...

این روزها یکـــرنگ که باشی چشمشان را می زنی..! خسته می شوند...

ای مــــــــــــــــــــرد.... من زنی هســــــــــتم.... ڪہ ...

پروانه جان

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

P : 18

داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور ...

داستان من و تو از آنجا شروع شد , که پشت شیشه ی بی جان موبایل...

داستان من و تو از آنجا شروع شد , که پشت شیشه ی بی جان موبایل...

↯♥داستان من و تو از آنجا شروع شد که.♥...↯⇦پشت شیشه ی بی جان ...

داستان من و تو از آنجا شروع شد , که پشت شیشه ی بی جان موبایل...

#🔚 داستان #مــــن و #تــــواز آنجا شروع شد ،،،که پشت شیشه ے...

داستان من و تو از آنجا شروع شد , که پشت شیشه ی بی جان موبایل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط