{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هفت پسر + دختر

هفت پسر + دختر
پارت هشت

فرانک یه زن رو اورد پشت حیاط و چاقو رو روی گردنش گذاشت و برید داشت جون دادنش رو با لبخند میدید دستم رو جلو صورتم گرفتم که صدام در نیاد شکه شده بودم درسته میدونم همچین ادمیه ولی چرا بی دلیل زد دختره رو کشت و جون دادنش رو تماشا میکرد احساس ناامنی خیلی زیادی کردم واقعا ترسناک بود جلو چشمم یکی داشت جون میداد اگه بعدی من میبودم چی؟ نه بابا نه همین توری که سعی داشتم چیزی که دیدم رو هضم کنم دو دقیقه میشد که تو فکر بودم تا وقتی صدای تیر و بعد جیغ مهمونا رو شنیدم با ترس رفتم پایین فرانک رو زمین افتاده بودو ازش خون میریخت و یه سری ادم زیر همین طوری مهمونا رو میکشتن یکیشون گفت : اون دختر رو بیاریددددد
خواستم جیغ بزنم که یکی دهنم رو گرفت و منو یه گوشه کشید داشتم تقلا میکردم که یکی کمکم کنه که صدای مرده در اومد
ـ هیسسسس اگه ساکت باشی دستمو از رو دهنت بر میدارم اوکی؟
با سر تعید کردم که دستش رو از رو دهنم برداشت چهرش رو نمیدیدم ماسک داشت
ـ پدر مادرت کجان ؟
به فرانک اشاره کردم
+ اون من رو بزرگ کرده
ـ...اوکی با من میای خوب؟
+ پس اون چی
ـ اگه بگم مرده باهام میای؟
با وحشت نگاش کردم به بیرون نگا کرد انگار نگران بود سمتم برگشت و .......
دیدگاه ها (۰)

هفت پسر + دختر پارت ۹منو بغلش گرفت و از عمارت خارج شد وقتی خ...

هفت پسر + دختر پارت ۱۰ مخفیگاه+دستی رو زیر کمرم حس کردم سریع...

بازگشتم :) هایهفت پسر+ دختر پارت ۷ داشتم موهام رو شونه میکر...

هفت پسر + دختر پارت ۶پشت ستون پنهان شدم و دور دستم رو بستم ن...

مهمونی پارت ۲۹

مهمونی پارت ۴۹

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط