من گنجشگ ها رو خیلی دوست دارم
من گنجشگ ها رو خیلی دوست دارم
نمیدونم اونا هم منو دوست دارن یا نه...
آخه هروقت غذا میارم تا بشون بدم میان و بقیه یـِ ساعات رو روی درختا هستن
اونا دو تا پای کوچولو دارن و من خیلی بشون میخندم آخه اونا بلد نیستن راه برن همیشه میپرن با اون پاهای کوچولوشون
یه بار یکیشون رو خریدم و به پاهاش لاک قرمز زدم و نوکش رو هم رُژی کردم و اسمم هم واسش گذاشتم
اسمش رو گذاشتم از همه مهربونتر از همه ها از همه یـِ همه
آخه واسم آواز میخوند واسم با پریدنش خنده میُوُرد و فقط از چندتا دونه از غذاهامو میخواست تا گشنه نمونه و با هم غذا میخوردیم
اون خیلی مهربون بود تا حالا شبیه اون کسی بام مهربون نبوده خب
راست میگم آخه حتی عروسکام هم گاهی بام قهر میکنن چون گاهی یادم میره ببرمشون حموم و لباساشون رو بشورم و موقع خواب واسشون قصه بگم تا بخوابن
من گاهی یادم میره واسه همین بام گاهی قهر میکنن
اما از (از همه مهربونتر) همون گنجشکم رو میگم یادتون که نرفته؟ تو رو خدا یادتون نره اونو آخه الانم اینجا دراز کشیده و داره زیر چشی نگامون میکنه اون خودش گاهی میره تو لیوان آبم و خودش رو میشوره بعدش با غرور میاد جلوم وای میسه و آواز میخونه
فکر کنم اونم منو دوست داره
منو از همه مهربونتر و عروسکام همیشه باهم هستیم
با هم فیلم میبینیم
راستی یه روز نشسته بودیم داشتیم فیلم میدیدم
عروسکم خیلی ترسید و از روی مبل افتاد
و از اون روز بام قهره
چون دیگه وقتی فشارش میدم واسم آواز نمیخونه
قبلا میخوند
خدایا کاری کن بام آشتی کنه.....
راستی از همه مهربونتر چند روزه خوابیده و خستس و توی خودش بی ادبی میکنه
آخه بو میده نمیدونم چرا و دیگه خودش رو نمیشوره
فکر کنم خیلی خستی
اما من اونو میبرمش حموم
آخه همه یه روزای بدی دارن
و باید کنارشون باشیم
من خودم اگه یه روز حالم بد شه
مطمئنم عروسکام و از همه مهربونتر مواظبم هستن.....
کاش اینطوری باشه.....
ع.میم
نمیدونم اونا هم منو دوست دارن یا نه...
آخه هروقت غذا میارم تا بشون بدم میان و بقیه یـِ ساعات رو روی درختا هستن
اونا دو تا پای کوچولو دارن و من خیلی بشون میخندم آخه اونا بلد نیستن راه برن همیشه میپرن با اون پاهای کوچولوشون
یه بار یکیشون رو خریدم و به پاهاش لاک قرمز زدم و نوکش رو هم رُژی کردم و اسمم هم واسش گذاشتم
اسمش رو گذاشتم از همه مهربونتر از همه ها از همه یـِ همه
آخه واسم آواز میخوند واسم با پریدنش خنده میُوُرد و فقط از چندتا دونه از غذاهامو میخواست تا گشنه نمونه و با هم غذا میخوردیم
اون خیلی مهربون بود تا حالا شبیه اون کسی بام مهربون نبوده خب
راست میگم آخه حتی عروسکام هم گاهی بام قهر میکنن چون گاهی یادم میره ببرمشون حموم و لباساشون رو بشورم و موقع خواب واسشون قصه بگم تا بخوابن
من گاهی یادم میره واسه همین بام گاهی قهر میکنن
اما از (از همه مهربونتر) همون گنجشکم رو میگم یادتون که نرفته؟ تو رو خدا یادتون نره اونو آخه الانم اینجا دراز کشیده و داره زیر چشی نگامون میکنه اون خودش گاهی میره تو لیوان آبم و خودش رو میشوره بعدش با غرور میاد جلوم وای میسه و آواز میخونه
فکر کنم اونم منو دوست داره
منو از همه مهربونتر و عروسکام همیشه باهم هستیم
با هم فیلم میبینیم
راستی یه روز نشسته بودیم داشتیم فیلم میدیدم
عروسکم خیلی ترسید و از روی مبل افتاد
و از اون روز بام قهره
چون دیگه وقتی فشارش میدم واسم آواز نمیخونه
قبلا میخوند
خدایا کاری کن بام آشتی کنه.....
راستی از همه مهربونتر چند روزه خوابیده و خستس و توی خودش بی ادبی میکنه
آخه بو میده نمیدونم چرا و دیگه خودش رو نمیشوره
فکر کنم خیلی خستی
اما من اونو میبرمش حموم
آخه همه یه روزای بدی دارن
و باید کنارشون باشیم
من خودم اگه یه روز حالم بد شه
مطمئنم عروسکام و از همه مهربونتر مواظبم هستن.....
کاش اینطوری باشه.....
ع.میم
- ۴.۰k
- ۲۳ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط