عشق
❤ ❤ ❤ ❤
عشق....
پارت۲۰
مهرداد :
دستی به موهام کشیدم وبی حوصله گفتم : خسته شدم فربد
فربد که مثله نخوردها داشت میوه می خورد گفت : چته تو همش خسته ای
- بابا یک ساعته فقط داری می خوری بسه دیگه دو کلام حرف بزن
فربد خندید وگفت : قربون اون چشای ملوست بشم چی بگم برات آخه الان عشقت میاد راحت میشی
- کوفت
فربد : تو دلت
لیلی اومد طرفمون نفس عمیقی کشیدم
- این جادوگر داره میاد نکشی اینو بحرف فربد می زنم تو سرت
- خیلی خوب بابا چرا می گازی
با حرص نگاش کردم خیلی جدی شد لیلی اومد کنارمون وگفت : خوبه صاحب عروسی هستید پاشید برقصید بابا
فربد نگاهم کرد وگفت : مگه تو می رقصی مهرداد
چشم غره ای بهش رفتم لیلی خندید وگفت : اونم کی این آقای مذهبی که همین الان کلافه شده
- درست حرف بزن لیلی حرفی داشتی ؟
فربد: اگه دنبال معشوقه اتی الاناش پیدا میشه
لیلی : خیلی لوسی فربد بهش میگم
بلند شدم ورفتم پیش بابا باچندتا از همکاراو ودوستاش آشنا شدم وداشتم با پسر یکی از دوستای بابا که اسمش فرخ بود حرف می زدم دیدم یکی زد به شونه ام
برگشتم محسن بود لبخندی زدوگفت : چیکاد می کنی
با فرخ دست دادوگفت : بیا ببینم چرا اومدی تومجلس مردونه
- پس برم کجا داداش
محسن : بیا این پاپیون منو درست کن
پاپیونشو درست کردم وگفتم : مامان اینا اومدن
محسن : اره اومدن لیلی دلگیر بود ازت
- تازگی نداره
محسن تو چشام نگاه کرد وگفت : بخاطر صبح از من ناراحتی
- نه
محسن : سردردت بهتر شد ؟
- آره خوبم
رفتیم تو اون یکی سالن که بیشترشون خانم بودن اصلا دوست نداشتم برم همچین جاهایی ولی مجبور بودم
محسن : بگو کی اینجاست ؟
- کی ؟
متعجب نگاهش کردم لبخندی زدوگفت : کیامرث
- شوخی می کنی ؟
رفتیم طرف میز خانوادگی کیامرث پشت به ما بود از پشت دستامو دور شونه اش انداختم برگشت وبا دیدنم ابروهاش پرید بالا
- خدایا باورم نمیشه مهرداد تویی؟!!!
بلند شد همدیگرو بغل کردیم
کیامرث: پسر چقدر عوض شدی قیافه ات خیلی مردونه شده دیگه مثله اون وقت ها هم تپل مپلی نیستی
- گمشو من کی چاق تپلی بودم .
محسن خندید وگفت : خوب راس میگه مهرداد قبلا تپلی تر بودی داداشی چرا بهت برمی خوره
کیومرث : هنوزم تو حساسی .محسن تو خیلی عوض شدی ولی مهرداد انگار یکی دیگه شده هنوز مجردین
منو محسن همدیگرو نگاه کردیم وخندیدیم
محسن : خودت چی
کیامرث شونه بالا انداخت وگفت : فعلا که درسم تموم شده شاید برگشتم فرانسه شایدم موندم وتشکیل خانواده دادم .تو چی مهرداد درست چی شد شنیدم می خوای دکترا بگیری ؟
- آره بورسیه گرفتم سوئیس
کیامرث: این عالیه
لیلی باز مزه پروند وگفت : اگه مهرداد دل از زن عمو بکنه می دونی که خیلی لوسه
عشق....
پارت۲۰
مهرداد :
دستی به موهام کشیدم وبی حوصله گفتم : خسته شدم فربد
فربد که مثله نخوردها داشت میوه می خورد گفت : چته تو همش خسته ای
- بابا یک ساعته فقط داری می خوری بسه دیگه دو کلام حرف بزن
فربد خندید وگفت : قربون اون چشای ملوست بشم چی بگم برات آخه الان عشقت میاد راحت میشی
- کوفت
فربد : تو دلت
لیلی اومد طرفمون نفس عمیقی کشیدم
- این جادوگر داره میاد نکشی اینو بحرف فربد می زنم تو سرت
- خیلی خوب بابا چرا می گازی
با حرص نگاش کردم خیلی جدی شد لیلی اومد کنارمون وگفت : خوبه صاحب عروسی هستید پاشید برقصید بابا
فربد نگاهم کرد وگفت : مگه تو می رقصی مهرداد
چشم غره ای بهش رفتم لیلی خندید وگفت : اونم کی این آقای مذهبی که همین الان کلافه شده
- درست حرف بزن لیلی حرفی داشتی ؟
فربد: اگه دنبال معشوقه اتی الاناش پیدا میشه
لیلی : خیلی لوسی فربد بهش میگم
بلند شدم ورفتم پیش بابا باچندتا از همکاراو ودوستاش آشنا شدم وداشتم با پسر یکی از دوستای بابا که اسمش فرخ بود حرف می زدم دیدم یکی زد به شونه ام
برگشتم محسن بود لبخندی زدوگفت : چیکاد می کنی
با فرخ دست دادوگفت : بیا ببینم چرا اومدی تومجلس مردونه
- پس برم کجا داداش
محسن : بیا این پاپیون منو درست کن
پاپیونشو درست کردم وگفتم : مامان اینا اومدن
محسن : اره اومدن لیلی دلگیر بود ازت
- تازگی نداره
محسن تو چشام نگاه کرد وگفت : بخاطر صبح از من ناراحتی
- نه
محسن : سردردت بهتر شد ؟
- آره خوبم
رفتیم تو اون یکی سالن که بیشترشون خانم بودن اصلا دوست نداشتم برم همچین جاهایی ولی مجبور بودم
محسن : بگو کی اینجاست ؟
- کی ؟
متعجب نگاهش کردم لبخندی زدوگفت : کیامرث
- شوخی می کنی ؟
رفتیم طرف میز خانوادگی کیامرث پشت به ما بود از پشت دستامو دور شونه اش انداختم برگشت وبا دیدنم ابروهاش پرید بالا
- خدایا باورم نمیشه مهرداد تویی؟!!!
بلند شد همدیگرو بغل کردیم
کیامرث: پسر چقدر عوض شدی قیافه ات خیلی مردونه شده دیگه مثله اون وقت ها هم تپل مپلی نیستی
- گمشو من کی چاق تپلی بودم .
محسن خندید وگفت : خوب راس میگه مهرداد قبلا تپلی تر بودی داداشی چرا بهت برمی خوره
کیومرث : هنوزم تو حساسی .محسن تو خیلی عوض شدی ولی مهرداد انگار یکی دیگه شده هنوز مجردین
منو محسن همدیگرو نگاه کردیم وخندیدیم
محسن : خودت چی
کیامرث شونه بالا انداخت وگفت : فعلا که درسم تموم شده شاید برگشتم فرانسه شایدم موندم وتشکیل خانواده دادم .تو چی مهرداد درست چی شد شنیدم می خوای دکترا بگیری ؟
- آره بورسیه گرفتم سوئیس
کیامرث: این عالیه
لیلی باز مزه پروند وگفت : اگه مهرداد دل از زن عمو بکنه می دونی که خیلی لوسه
- ۶۸.۴k
- ۲۲ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط