{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو تهیونگ

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂

𝙥𝙖𝙧𝙩⁷⁷

ویو تهیونگ...

توی زیر زمین عمارت پدرم بودم...
سرد بود..
هر نفسم تبدیل به بخار میشد..

هادس رو به روم روی صندلی بسته شده بود. با حالت تمسخر بهم نگاه میکرد...

چاقویی که توی دستم بود رو فشار دادم و روی میز فلزی که کنارو بود میکشیدم...
صدای بلند و ازار دهندش سکوت زیر زمین رو شکسته بود...
بعد چند دقیقه هادس داد زد گفت..

هادس: بسه تمومش کن تهیونگ...
خیلی ازار دهندس!!


تک خنده ای کردم با دستام موهام رو به عقب هدایت کردم...


تهیونگ. آزاردهنده‌تر از وجود تو برای خواهرم نیست...
باور کن... هر بلایی هم بخوای سرش
بیاری، من جبرانش می‌کنم!

هادس: تهیونگ... فکر نکن میتونی منو بترسونی.. تو حتی از من بی رحم تری...
میتونم ببینم که در اینده زندگیت چقدر سیاهه... یه قاتل بی رحمی..


تهیونگ: اوه... مثل اینکه اینده که پیش روت بود رو به اسم اینده من زدی..
ولی.. از لقب قاتل بی رحم خوشم اومد!!


از روی صندلی بلند شد سمت هادس رفت با لبخند شیطانی نگاهش کرد..

تهیونگ: نظرت چیه که قاتل تو بشم؟ نظرت چیه اونقدر که خواهرم رو عذاب دادی عذابت بدم؟ نظرت چیه تو هم سرنوشت مرگ مادر منو داشته باشی؟
هادس... اینجا اخر خطه... خودت رو برای درد کشیدن اماده کن... چون قراره تا چند ثانیه دیگه تیکه تیکه بشی..

چاقو رو توی دستم محکم کردم و...


ویو ا/ت....
دیدگاه ها (۴۲)

تعداد کامنتا رو نوموپسندم🗿🎀😂

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁷⁶این ترس... برای چی بود؟! بادیگاردا وارد ش...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁷⁵و جونگوک قبل از اینکه بقیه به خودشون بیان...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁷³ویو ا/تبا ناباوری گفتما/ت: تهیونگهادس که ...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁷⁴سکوت... همه جا را گرفته بود. هیچکس هیچی ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط