{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو لبخندی به لب داری و من بی تاب و تب دارم

تو لبخندی به لب داری و من بی تاب و تب دارم
پدر شک کرده و مادر،قسم می خورد بیمارم
دلم زخمی و چشمانم پر از ابر و پر از باران
ولی من مرد و مردانه،به فکر حفظ اسرارم
قسم خوردم که بعد از تو فراموشت کنم اما
چه باید کرد وقتی من،هنوز از عشق سرشارم
دلم می خواست بگریزم از این اوضاع طوفانی
نمی یابم در این خانه،پناهی غیر اشعارم
قلم دردست می گیرم،تو را خط می زنم در دل
که بنویسم برای تو:برو من از تو بیزارم
تمام کاغذ شعرم ولی پر شد از این مصرع:
«اگرچه با دلم سردی،ولی من #دوستت #دارم!» 
دیدگاه ها (۱)

تاکجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت؟      تا به کی بازیچه بودن ...

ترجمه ی یک متن زیبای فرانسوی : من و همسر بسیار عزیزم به مدت ...

خُــــــــــدایا جُــــــــــورِی دَســـــــــتَم را بِـــــ...

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شدقلب من با رفتنت از عشق هم ...

شعر و چارپاره

شعرخوانی طوفانی و حماسی جناب محمد رسولی در مصلای تهران برای ...

🚩 شعرخوانی طوفانی و حماسی جناب محمد رسولی در مصلای تهران برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط