{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟓𝟔


واقعا میخواستم بگیرم پارشون کنم ولی حیف که نمی‌خوام دردسر بشه ولی انگار این حرو*می ها دست بردار نیستن


دوباره مثل آدم سرمو انداختم پایین و صبحونمو خوردم
هنوز بالا سرم بودن
می‌تونستم مثل آب خوردن اینارو با کاغذ A4 له کنم
ولی...
ولی...
حیف !

یکم از شیر پاکتی نوشیدم و دوباره روی میز گذاشتم
بعد دوباره سرمو کلا پایین انداختم طوری که قیافه نحسشونو ( نمی‌دونم درسته نوشتم یا نه 😑 ) ببینم


همون لحظه یکی از اون مرتیکه ها شیر پاکتیمو برداشتن و نی‌ش رو درآوردن
سعی کردم واکنشی نشون ندم و مشغول خوردن صبحونه باشم
ولی احساس کردم یه چیزی مثل آب سرد ریخته شد روی سرم
اونا..
اونا شیر رو سرم میریختن
همزمان که شیر رو سرم میریختن روی غذامم ریخته میشد
فکر کنم اینبار هم باید گرسنه بمونم
سرمو با یه نگاه ترسناک بلند کردم که با اون لبخند های رقت‌انگیزشون روبرو شدم

بشقابمو بردارم بکوبم تو س-
نه ایندفعه نباید غذام به فنا بره


بلند شدم
هنوز شیر رو ، رو سرم میریختن
ولی هیچ واکنشی نشون نمی‌دادم فقط با خونسردی بهشون نگاه میکردم طوری که اتفاقی نیوفتاده
وقتی شیر تموم شد پاکتشو یه گوشه انداختن
همه ساکت بودن جوری که حتی صدای نفس کشیدن هم نمیومد
فقط دنبال فرصت خوب بودم
چجوری بزنمشون که نه زیاد اذیتم کنن نه زیاد برام دردسر بشه
.
.
.
.
.
فکر کنم می‌دونم چجوری برینم تو دهنشون...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟓𝟕ورا : چی میخواین از من...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟓𝟓یه بغضی که بی دلیل ازم...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟓𝟒.... : ورا فرار کن ! (...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁵ویو اِلا___صدای در ماشین—بس...

همخونه اجباری.. پارت 43."ویو جئون جونگ کوک"ملیس پوشه‌ها رو ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط