{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟓𝟕



ورا : چی میخواین از من ؟!



حرفام باعث شد صدای قهقهه های گستاخانه‌شونو بشنوم
**********


اون عو*ضی ای که شیر رو سرم میریخت یه دستشو روی شونم انداخت

ـ هیچی...فقط میخوایم مثل دختر خوب با ما بیای و باهم درست حسابی حرف بزنیم



با حرفشون پوزخندی زدم و گفتم :
ـ متاسفانه اون دختر خوبی که دنبالش هستین من نیستم


بعد سریع پوزخندمو محو کردم
فکر کنم الان وقتشه !



اون دستی که روی شونم بود رو برداشتم و برعکس کردم که دادش بلند شد
وقتی که دستش رو برعکس کردم اونم پشت به من کرد تا دردش کمتر بشه و دستش نشکنه
یه لگد به با*سنش زدم که افتاد زمین

اون یکی هم میخواست بهم حمله کنه
ایششششش...
نیشخند رو لباش بود فکر میکرد می‌تونه کاری بکنه
آروم آروم بهم نزدیک میشد که مشتمو آماده کردم یکی بزنم به صورتش که.......


منو روی شونش انداخت و به راه افتاد
پاهامو بالا پایین میکردم و جیغ میزدم که منو بزاره زمین ولی به راهش ادامه میداد
وایسا فکر کنم میتونم یه حرکتی بزنم
پاهامو تقریبا ( تقریباااااااااا ) ۱۸۰ درجه باز کردم که فکر کنم همچین حرکتی از من انتظار نداشت
دستاش کمی از من شل شد و سریع پاهامو دور سرش یا بهتره بگم گردنش حلقه کردم و با یه حرکت هم اون افتاد زمین هم من..

بعد سریع خودمو جمع کردم و ازش فاصله گرفتم
بلند شدم هنوز یکیشون که فکر کنم لیدرشونه ( عجب لیدری 🥸 ) دوباره با همون نگاهش دست به سینه وایستاده بود و بهم نگاه میکرد
طوری که انگار دقیقا انتظار همین رو داشت



دیگه کاملا داغ شده بودم
واقعا این همه گیر دادن به من غیر عادی بود..

ورا : ببینم شماها از من چی میخواین .... ها ؟ ( داد ) ‌



چند ثانیه با همون نگاه خنثی‌ش بهم نگاه کرد
بعد نگاهشو ازم گرفت و آروم از کنارم رد شد


یعنی چی فقط همین...؟
خداااااااا

ادامه دارد...



چه حسی دارین بلاخره بعد ۲ هفته پارت گذاشتم..
الان که دارم بهش فکر میکنم از این به بعد شرط وجود نداره هر کی هر چقدر دوست داره حمایت کنه (یه وقت دیدم هیچکس حتی لایک هم نمیکنه 🗿💔)
دیدگاه ها (۰)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟓𝟔واقعا میخواستم بگیرم پ...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟓𝟓یه بغضی که بی دلیل ازم...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟓𝟒.... : ورا فرار کن ! (...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "54"☆ویو هانا☆تقریباً نیم ساعت از جشن گذشته بود.بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط