Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant
Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to be. But by fighting against fate, we can change such a destiny.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..⁴⁶
صبح زود بود. مه هنوز روی سنگفرشهای حیاط خوابیده بود و نور خورشید مثل یک قول نصفه از پشت دیوارها رد میشد.
روی سوار شد.
آینا هم. اما نه با عجله—با دقت.
آریون و لیانا در سوی دیگر اسبها را آرام گرفتند. آریون از روی نگاهش پیدا بود که دارد حساب میکند چطور مسیر را به نفع خودش و بدون درگیری مستقیم مدیریت کند.
لیانا زیر لب گفت:
خوشبختانه این بار سفرمون روایی نیست… ولی تلهها احتمالاً با جزئیات بیشتری نوشته شدن.»
آریون خندید:
تو همیشه از تله خوشت میاد.»
چون تله اگه خوب نوشته بشه، بازی نیست… هنرـه.»
کمی جلوتر، جاده باریک میشد. درختها بلندتر و سایهها سنگینتر. چند ساعت که گذشت، اولین نشانههای خطر را دیدند: دو اسبِ بیصاحب کنار راه، زینهایشان کج، عرق خشکشده روی گردنشان.
روی توقف کرد.
نه تصادف.»
آینا از روی اسب به زمین نگاه کرد. ردِ چرخ دستی یا ردِ پا روی گلِ کنار جاده واضح نبود—اما بود: کسی تلاش کرده پاک کند. یعنی کسی عجله داشته.
آریون با لحن بیخیال گفت:
پس امروز… مهمان داریم.»
روی فرمان داد:
پشت سر هم، در سکوت.»
همه ساکت شدند. حتی لیانا که همیشه یک کلمه برای آزار دادن آماده داشت، لبش را بست.
اما سکوت طولانی نماند.
.
.
.
.
.
.
.
.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..⁴⁶
صبح زود بود. مه هنوز روی سنگفرشهای حیاط خوابیده بود و نور خورشید مثل یک قول نصفه از پشت دیوارها رد میشد.
روی سوار شد.
آینا هم. اما نه با عجله—با دقت.
آریون و لیانا در سوی دیگر اسبها را آرام گرفتند. آریون از روی نگاهش پیدا بود که دارد حساب میکند چطور مسیر را به نفع خودش و بدون درگیری مستقیم مدیریت کند.
لیانا زیر لب گفت:
خوشبختانه این بار سفرمون روایی نیست… ولی تلهها احتمالاً با جزئیات بیشتری نوشته شدن.»
آریون خندید:
تو همیشه از تله خوشت میاد.»
چون تله اگه خوب نوشته بشه، بازی نیست… هنرـه.»
کمی جلوتر، جاده باریک میشد. درختها بلندتر و سایهها سنگینتر. چند ساعت که گذشت، اولین نشانههای خطر را دیدند: دو اسبِ بیصاحب کنار راه، زینهایشان کج، عرق خشکشده روی گردنشان.
روی توقف کرد.
نه تصادف.»
آینا از روی اسب به زمین نگاه کرد. ردِ چرخ دستی یا ردِ پا روی گلِ کنار جاده واضح نبود—اما بود: کسی تلاش کرده پاک کند. یعنی کسی عجله داشته.
آریون با لحن بیخیال گفت:
پس امروز… مهمان داریم.»
روی فرمان داد:
پشت سر هم، در سکوت.»
همه ساکت شدند. حتی لیانا که همیشه یک کلمه برای آزار دادن آماده داشت، لبش را بست.
اما سکوت طولانی نماند.
.
.
.
.
.
.
.
.
- ۲۱۵
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط