راهخیانت

#راه_خیانت 🤍🥀

Part 15

ا/ت
در همون لحظه قلب ا/ت درد میگیره خواست بره که نتونست و افتاد سیاهی مطلق

کوک
رفتیم خونه سوکیونگ و رفتیم بالا و ادامش دیگه....(به خودتون میسپارم💋😈)

ا/ت
بیمارستان رفته بود ولی هنوز بهوش نیومده بود بیمارستان به جولیا زنگ زده اومد با جیمین
جولیا:آقای دکتر حال ا/ت خوبه(نگران)
دکتر :شما همراه خانم جئون هستین؟
جولیا:بله(نگران )
دکتر :متاسفانه خانم جئون بیماری قلبی دارن و خوش بختانه بچشون سالمه
جولیا :آخيش بچه سالمه ولی آقای دکتر وضع قلبش خیلی بده؟؟
دکتر:اگه بد نبود که بهوش می یومد
جولیا:خیلی ممنون
(دکتر رفت )
جولیا:جیمین یه زنگ بزن به جونگکوک بهش بگو بیاد
جیمین:اوک
جیمین زنگ زد جواب نداد دوباره زنگ زد ولی جواب داد(فازم نمیدونم چی بود اینو نوشتم😅 ولی خب متوجه بشید💋)
*مکالمه جیمین و کوک*
کوک :بله هی زنگ ....میزنی
جیمین:چته بابا داری چیکار می کنی؟؟
کوک:ه..هیچ کار دارم.. دارم از یکی که پولمو خورده بود ازش میگرم
جیمین:پاشو بیا بیمارستان حال ا/ت خوب نیست
کوک:چییییییی؟کجا سریع آدرس بفرست

کوک
اِی بابا اینم وسط کار ول نمیکنه جواب دادم
(بالا بخونید)
وقتی جیمین گفت حال ا/ت خوب نیست برق از سه فازم پرید
سریع لباسامو پوشیدم سوکیونگ داشت درد می کشید گفت
سوکیونگ:کجاااا داری میریییی آیی
کوک:خود ارض*ای*ی کن تا من بیام
سوکیونگ:کجا میری..

(ببخشید کمه اومدم ادامه میدم )
دیدگاه ها (۱۶)

#راه_خیانت 🤍🥀Part 16کوک:به تو چه دارم میرم بیمارستانسوکیونگ:...

#راه_خیانت 🤍🥀Part 16ادامه کوک:می دونستی تو یادگار مامانتی؟سو...

#راه_خیانت🤍 🥀Part 14کوکنمیدونم چرا داغ کردم بزار جلسه تموم ب...

#راه_خیانت🤍🥀Part 13کوک و سوکیونگ از حموم اومدن سوکیونگ بخاط...

"سرنوشت "p,30...۱۰ مین بعد ....ماشین جیهوپ جلوی کلبه ی چوبی ...

سرنوشت "p,43...دست کوک رو گرفتم و با هم رفتیم توی پاساژ....ک...

"سرنوشت " p,42...ته : باشه خانم کوچولو( خنده ).بعد از حرف ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط