{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب از تنهایی خود ، زیر باران گریه کردم

امشب از تنهایی خود ، زیر باران گریه کردم
هم صدا با شعر باران در خیابان گریه کردم

از نگاهت دور گشتم ، تا که اشکم را نبینی
در دل شب ، عاشقانه ، باز پنهان گریه کردم

در خیالم بود یکدم ، بی تو و عشقت نمانم
بر مزار این خیالم ، زار و نالان گریه کردم

وای ، وقتی یادم آمد ، بی تو خواهم ماند دیگر
قدر هر شب بی تو بودن ، از دل و جان گریه کرد
دیدگاه ها (۷)

شکایت نمی کنم، اماآیا واقعاً نشد که در گذر ِ همین همیشه ی بی...

من از یک شکسته عاشقانه می آیم...بگذار همه برای این اعتراف تل...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

چه می خواهم من امشب جز که بازآییو دستانت میان دست خود گیرم ....

قصه تلخ از عشق

از ترس تا اعتمادpart: 7 ...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط