{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب از تنهایی خود ، زیر باران گریه کردم

امشب از تنهایی خود ، زیر باران گریه کردم
هم صدا با شعر باران در خیابان گریه کردم

از نگاهت دور گشتم ، تا که اشکم را نبینی
در دل شب ، عاشقانه ، باز پنهان گریه کردم

در خیالم بود یکدم ، بی تو و عشقت نمانم
بر مزار این خیالم ، زار و نالان گریه کردم

وای ، وقتی یادم آمد ، بی تو خواهم ماند دیگر
قدر هر شب بی تو بودن ، از دل و جان گریه کرد
دیدگاه ها (۷)

شکایت نمی کنم، اماآیا واقعاً نشد که در گذر ِ همین همیشه ی بی...

من از یک شکسته عاشقانه می آیم...بگذار همه برای این اعتراف تل...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

چه می خواهم من امشب جز که بازآییو دستانت میان دست خود گیرم ....

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ای باد صبا، به کوی آن یار گر بر گذری ز...

عشق من p25دردم زیاد بود بلند شدمو رفتم سمت حموم یه دوش اب دا...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط