{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از یک شکسته عاشقانه می آیم...

من از یک شکسته عاشقانه می آیم...
بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند...
شکست نه برای پنهان کردن است ,
نه بهانه ی پنهان شدن...

می گویند از صبح بنویس...
از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم ,
وقتی تمام وقت ,
باران پنجره ی چشمانم را
شسته است...
همه دلشان می خواهد ادای آدمهای خوشحال را در بیاورند...
اما من گمان می کنم ,
این خیلی خوب است که نمی توانم ادای آدمهای خوشبخت را در بیاورم...
بی ستاره ام...

قیمت وفا شاید گران تر از آن بود ,
که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید...
سقف اعتماد تعمیریست ,
مدام چکه می کند...
نمی توانم باورش کنم ,
نه رفتنش را نه ماندنش را...

مهم نیست...
تمام سرزنشها را می پذیرم,
به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد...
و آتش را می سوزاند...
این دل دیوانه ,
همیشه یک پادشاه "مغرور"را دوست داشته...
اما همیشه حق با برنده نیست...
می شود در عین بازنده بودن ,
او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد...

"صبورترین عاشقت"
دیدگاه ها (۱۳)

دست ها بالا بود !هر کسی سهم خودش را طلبید ،سهم هر کس که رسید...

از باغ می*برند چراغانی*ات کنندتا کاج جشن*های زمستانی*ات کنند...

شکایت نمی کنم، اماآیا واقعاً نشد که در گذر ِ همین همیشه ی بی...

امشب از تنهایی خود ، زیر باران گریه کردم هم صدا با شعر باران...

My NASTARAN

پارت۲بعد از آن شب، زندگی یو ایل دیگر هرگز مثل قبل نبود. آرام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط