من از یک شکسته عاشقانه می آیم...
من از یک شکسته عاشقانه می آیم...
بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند...
شکست نه برای پنهان کردن است ,
نه بهانه ی پنهان شدن...
می گویند از صبح بنویس...
از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم ,
وقتی تمام وقت ,
باران پنجره ی چشمانم را
شسته است...
همه دلشان می خواهد ادای آدمهای خوشحال را در بیاورند...
اما من گمان می کنم ,
این خیلی خوب است که نمی توانم ادای آدمهای خوشبخت را در بیاورم...
بی ستاره ام...
قیمت وفا شاید گران تر از آن بود ,
که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید...
سقف اعتماد تعمیریست ,
مدام چکه می کند...
نمی توانم باورش کنم ,
نه رفتنش را نه ماندنش را...
مهم نیست...
تمام سرزنشها را می پذیرم,
به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد...
و آتش را می سوزاند...
این دل دیوانه ,
همیشه یک پادشاه "مغرور"را دوست داشته...
اما همیشه حق با برنده نیست...
می شود در عین بازنده بودن ,
او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد...
"صبورترین عاشقت"
بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند...
شکست نه برای پنهان کردن است ,
نه بهانه ی پنهان شدن...
می گویند از صبح بنویس...
از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم ,
وقتی تمام وقت ,
باران پنجره ی چشمانم را
شسته است...
همه دلشان می خواهد ادای آدمهای خوشحال را در بیاورند...
اما من گمان می کنم ,
این خیلی خوب است که نمی توانم ادای آدمهای خوشبخت را در بیاورم...
بی ستاره ام...
قیمت وفا شاید گران تر از آن بود ,
که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید...
سقف اعتماد تعمیریست ,
مدام چکه می کند...
نمی توانم باورش کنم ,
نه رفتنش را نه ماندنش را...
مهم نیست...
تمام سرزنشها را می پذیرم,
به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد...
و آتش را می سوزاند...
این دل دیوانه ,
همیشه یک پادشاه "مغرور"را دوست داشته...
اما همیشه حق با برنده نیست...
می شود در عین بازنده بودن ,
او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد...
"صبورترین عاشقت"
- ۲.۳k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط