P⁴
Jungkook/
وقتی وارد اتاق شدم جز یک اتاق خالی چیز دیگه ای نبود
نتونستم خودمو نگه دارم و از خشم و عصبانیت به کمدی که بغلم بود لگد زدم رفتم پایین و سوار ماشین دم.
اینجا کسی جز ما زندگی نمیکرد و در واقع تقریبا هوای جنگلی داشت. میترسیدم گم شه و بلایی سرش بیاد. یکم که رفتم جلو دیدمش انکار میترسید هوا تاریک شده بود ماشینو پارک کردم جایی که نبینه و دوییدم سمتش تا بهش برسم و بگیرمش
_ یونا صبر کن... _کجا داری میری؟
_ دستم بهت برسه _ با توعم هاااا
_دلت کتک میخواد
.....................................................
Youna/
زیر پام خالی شد و افتادم زمین سرم گیج رفت تا به خودم اومدم بهم رسیده بود خواستم فرار کنم که زود روم خیمه زد.
_ کجا داری میری هااا؟
+ ولم کن
_ گفتم کگا میخواستی بری جوابمو بده
+ به ته جهنم میای؟
_ دلت کتک میخواد؟
+ تو کیه منی ک روم دست بلن کنی
_ قراره شوهرت شم
چییییی شوهرمم؟؟؟. یعنی بابام منو به این کصافت داده؟ تا به خودم بیامو از شک حرفش خارج بشمو لبای داغش و خشن روی لبام گذاشت خواستم جداش کنم که فاصلشو باهام کمتر کرد از وزنش داشتم خفه میشدم مشتمو به سینش میزدم که اخر ازم جدا شد و از روم بلند شد
یه سیلی محکم زدم به صورتش و خواستم خلاف جهت حرکت کنم که بازومو گرفت و محکم فشار داد خیلی درد گرفت
+ ولم کن درد می گیرع
_ تا وقتی حرف گوش نکنی روزگارت همینه
با این حرفش دیگه ساکت شدم و با بهت نگاهش کردم
....................................................
Jungkook/
وقتی بهش گفتم قراره شوهرت شم یه لحظه چشاش گرد شد و با بهت بهم نگا کرد .از فرصت استفاده کردم و لبشو بوسیدم چقدر داغ و خواستنی بود ولی مشتاش مانع لذت بردنم میشد دل کندمو از روش پاشدم یه سیلی محکم بهم زد واقعا برام سنگین بود. اما تلافیش میکنم، اونم خیلیی بد. میخواست باز فرار کنه که بازو شو گرفتم و محکم فشار دادمو به سمت خودم کشیدمش. لعنتی خیلی خواستنی بود. وقتی بهش گفتم اگه له حرفام گوش نکنی روزگارت همینه با بهت بهم خیره شد. دلم براش سوخت کا شیجور دیگه ای آشنا میشدیم با خودم کشیدمش و بردمش تو ماشین چن بار مقاومت کرد ولی بی فایده بود. دیگه داشت خستم میکرد. بغلش کردمو انداختمش رو کولم.
+ هی داری چیکار میکنی؟ بزارم زمین خرس گنده مگه گونی سیب زمینی امممم
از حرفش واقعا خندم گرفت. مشتاشو به پشتم میزد ولی خب فایده ای نداره که. من اگه هر کاری رو بخوام انجام میدم و به دستش میارم کسی هم حق نداره مانعم شه و سر راهم قرار بگیره.
_ دفعه اخرته اگه شلوغی کنی چنان میزنمت ک تا صبح از درد ناله کنی(ناله کن ک*کش😂*کرم های ادمین فعال میشود...)
با این حرفم دیگه ساکت شد
_ کاش تو رابطمون هم حرف گوش کن باشی چون من حوصلتو ندارم
.......................................
Youna/ ....
وقتی وارد اتاق شدم جز یک اتاق خالی چیز دیگه ای نبود
نتونستم خودمو نگه دارم و از خشم و عصبانیت به کمدی که بغلم بود لگد زدم رفتم پایین و سوار ماشین دم.
اینجا کسی جز ما زندگی نمیکرد و در واقع تقریبا هوای جنگلی داشت. میترسیدم گم شه و بلایی سرش بیاد. یکم که رفتم جلو دیدمش انکار میترسید هوا تاریک شده بود ماشینو پارک کردم جایی که نبینه و دوییدم سمتش تا بهش برسم و بگیرمش
_ یونا صبر کن... _کجا داری میری؟
_ دستم بهت برسه _ با توعم هاااا
_دلت کتک میخواد
.....................................................
Youna/
زیر پام خالی شد و افتادم زمین سرم گیج رفت تا به خودم اومدم بهم رسیده بود خواستم فرار کنم که زود روم خیمه زد.
_ کجا داری میری هااا؟
+ ولم کن
_ گفتم کگا میخواستی بری جوابمو بده
+ به ته جهنم میای؟
_ دلت کتک میخواد؟
+ تو کیه منی ک روم دست بلن کنی
_ قراره شوهرت شم
چییییی شوهرمم؟؟؟. یعنی بابام منو به این کصافت داده؟ تا به خودم بیامو از شک حرفش خارج بشمو لبای داغش و خشن روی لبام گذاشت خواستم جداش کنم که فاصلشو باهام کمتر کرد از وزنش داشتم خفه میشدم مشتمو به سینش میزدم که اخر ازم جدا شد و از روم بلند شد
یه سیلی محکم زدم به صورتش و خواستم خلاف جهت حرکت کنم که بازومو گرفت و محکم فشار داد خیلی درد گرفت
+ ولم کن درد می گیرع
_ تا وقتی حرف گوش نکنی روزگارت همینه
با این حرفش دیگه ساکت شدم و با بهت نگاهش کردم
....................................................
Jungkook/
وقتی بهش گفتم قراره شوهرت شم یه لحظه چشاش گرد شد و با بهت بهم نگا کرد .از فرصت استفاده کردم و لبشو بوسیدم چقدر داغ و خواستنی بود ولی مشتاش مانع لذت بردنم میشد دل کندمو از روش پاشدم یه سیلی محکم بهم زد واقعا برام سنگین بود. اما تلافیش میکنم، اونم خیلیی بد. میخواست باز فرار کنه که بازو شو گرفتم و محکم فشار دادمو به سمت خودم کشیدمش. لعنتی خیلی خواستنی بود. وقتی بهش گفتم اگه له حرفام گوش نکنی روزگارت همینه با بهت بهم خیره شد. دلم براش سوخت کا شیجور دیگه ای آشنا میشدیم با خودم کشیدمش و بردمش تو ماشین چن بار مقاومت کرد ولی بی فایده بود. دیگه داشت خستم میکرد. بغلش کردمو انداختمش رو کولم.
+ هی داری چیکار میکنی؟ بزارم زمین خرس گنده مگه گونی سیب زمینی امممم
از حرفش واقعا خندم گرفت. مشتاشو به پشتم میزد ولی خب فایده ای نداره که. من اگه هر کاری رو بخوام انجام میدم و به دستش میارم کسی هم حق نداره مانعم شه و سر راهم قرار بگیره.
_ دفعه اخرته اگه شلوغی کنی چنان میزنمت ک تا صبح از درد ناله کنی(ناله کن ک*کش😂*کرم های ادمین فعال میشود...)
با این حرفم دیگه ساکت شد
_ کاش تو رابطمون هم حرف گوش کن باشی چون من حوصلتو ندارم
.......................................
Youna/ ....
- ۱۴.۷k
- ۰۵ آذر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط