{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ܩܩࡅ߭ࡐ‌ܫܘ

ܩܩࡅ߭ࡐ‌ܫܘ
(Last part) p³


نامجون با دیدن وضعیت یونگی نگران شد

او برای اولین بار ‌شکسته شده بود..
خشمگین بود!
ترسیده بود؛

دست هایش را دور شانه های یونگی انداخت
_انقدر عاشق کلارا بودی؟

با آوردن اسم کلارا لبخندی بی اختیار روی لب هایش نشست

_عاشق؟ حاضرم براش بمیرم

_.. پس چرا اون و از خودت روندی؟

_من نمیدونستم چطور ابرازش کنم
من بلد نبودم
فکر می کردم همش بازیه.. چیزی که نباید گولش رو بخورم

یونگی خندید... اینبار غمناک تر.. و پر از درد

دردی بی درمان‌و عذاب آور وجود یونگی‌را پر کرده بود
شعله‌ی عشق درونش می سوخت
عذابش می داد..

_پس به دستش بیار... بهش بگو چی می خوای
ثابت کن چقدر برات عزیزه


----

کلارا از خواب بیدار شد.
اما نه در خانه‌ی خودش
یه جای دیگر، یه خونه‌‌ی بزرگ

گیج و سردرگم بود
با هزاران سوال

یونگی وارد اتاق شد
با دیدن دختری کوچکش که روی تخت نشسته لبخند زد

_بیداری؟

_یونگی؟ توضیح بده!
من برای چی اینجام؟

_شاید یه دزدیه کوچیک

ابرو های کلارا توهم رفت و خط های پیشانی اش نمیان شد

_ دلیل این کارا چیه؟

یونگی داد زد:

_تو یه چیزی داری که نباید تو وجودت باشه لعنتی!
منو ببین، من با خون بزرگ شدم
با جنگ! با آدم کشتن،‌چرا نمی ترسی؟


_مشکل تو همینجاست
تو میخوای همه ازت بترسن ولی دنبال آدمی که کنارت بایسته نیستی
احساسات آدما برات اهمیتی نداره؛
تو از ترس آدم های دور و برت تغذیه می کنی

سر پایین انداخت،

_آره ولی تو قلب منو ذوب کردی
نمیدونم چطوری!
همینطور که نمی فهمم عشق چطور کار میکنه
سخته که مثل یه بازی کنترلی نیست! سخته که نمیشه کنترلش کرد...
چطور هم آرامش بخشه هم عذاب آور؟
و چطور من بهت باختم!

کلارا نزدیک‌ شد.
با دستانش دستان یونگی را گرفت که گرمی اش به قلب یونگی نفوذ کرد

_پس باید بهم اثبات کنی. ثابت کن که منو دوست داری

_شاید بلد نباشم.. ولی تو می تونی بهم یاد بدی
می تونی همراهیم کنی...؟ این راه خیلی سختی عه

_شاید تنها نه.. اما با تو از پس این هم بر میام


بین آن ها بوسه ای پر از عشق شروع شد،
اعلام پایان جنگ، و آغاز داستانی طولانی.. سخت و در عین حال نرم!


ܢ݆ߺـߊ‌یߊ‌ܔ





#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۲)

the first lie

موضوع وقتی اسمش رو تتو میزنی . **جین:**جین با تعجب پرسید: «ا...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

*****جونگکوک** پوزخندی زد که حتی **V** هم نتونست با اون نیشخ...

تولدت مبارک، صدای آرامشِ دل‌ها… 🐶🤍سونگمین عزیز، امیدوارم سال...

رمان کد سیاه

پیمان نقره ای

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔یونگی وارد اتاق شد.یونا خسته ...

تیکه هایی از قسمت جدید اسکیز تالکر

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط