{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 30

پارت 30
(مهرداد)کلیدو تو در چرخوندم و وارد خونه شدم...با دیدن چیزی که روبروم بود مثل مجسمه خشکم زده

بود...بادکنکهای رنگارنگ...شمعهایی که به طور زیبایی باعث روشنایی خونه شدن بودن...یکم جلوتر رفتم...روی میز غذای

مورد علاقم بود و یه جعبه جعبه رو باز کردم و با دیدن ساعت یاد سعیده افتادم...پس اون کلاس لابد اون این

تدارکاتو دیده از فکرش خوشحال شدم یعنی اونم همین حسی که من بهش دارمو داره...وارد اتاقم شدم اما خبری از

سعیده نبود...یادم افتاد شاید تو اتاق مهمون باشه...واسه همین بدون اینکه در اتاقو بزنم وارد شدم...سعیده درحالیکه

زانوهاشو تو شکمش فرو برده بود خوابیده بود...اروم بغلش کردم و روی
تخت خوابوندمش که بخشی از موهای

مواجش روی صورتش ریخت اروم دستی به صورتش زدم و موهارو کنار زدم به صورتش خیره شدم واقعا من چم

شده بود...یعنی عشقی که به سپیده
داشتم تموم شده بودو حالا سعیده جاشو تو قلبم پررنگ تر کرده بود...دلم

نمیخواست از اون جای لعنتی برم میخواستم سعیده رو تو اغوش بگیرم و
بهش بگم که چه حسی بهش دارم تو این

چند ماه زندگی مشترکمون..درسته اولش ازش متنفر بودم اما سعیده با خوبیاش اون تنفرو تبدیل به عشق کرده بود من با

تمام وجودم سعیده رو میخواستم سعیده بلند شو بلند شو تا بهت بگم چه حسی بهت دارم...بلند شو دستمو بگیر

قول میدم تا اخر عمرم دیگه اون دستو ترک نکنم.(سعیده)با احساس درد شدیدی از خواب بیدار شدم دستام

میلرزید من کی اومده بودم روی تخت خوابیده بودم؟همینطور که دستم روی سرم بود از اتاق اومدم بیرون با دیدن

اون تزئینات دوباره اون شب نحس تو ذهن و قلبم تداعی شد با عصبانیت تمام بادکنکارو میپوکوندم و داد میزدم
دیدگاه ها (۱۲)

[چند پارتی]

ویوخواب سوهی+ وقتی چشمام رو باز گردم روی سندلی بسته شده بودم...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_83با خوابالودی از سر جام بلن...

My professorChapter:2Part:101چند لحظه فقط به اون مرد خیره شد...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 169♡⁠。⁠)⁩اشكم ب...

پارت دو: وییوی جیسونگ:مثل همیشه وارد کلاس شدم هر چی نشستم جه...

چند پارتی

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1ساعت ۶ عصر بود، طبق معمول بعد دانشگاه...

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط