{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران و پاییزش را می گذارم پشت در

باران و پاییزش را می گذارم پشت در
تا بادهای دوره گرد هم شعری برای خواندن داشته باشند
فرصت برای گریه آن قدر زیاد است که..،
خیابان را می گذارم تمام فصول پشت ویترین ها بماند
کفش ها را می گذارم هر جا که شد جفت شوند
بگذار باران
پشت هر پنجره ای که دلش خواست ببارد
می ایستم پشت پنجره
بی فنجان چایی که در دستهایم سرد شود
و بی آن که هوای پاییز اشکم را در آورده باشد
می ایستم پشت پنجره
شعر ها را رها می کنم
حرف ها را رها می کنم
و ذهن قاصدک ها از خانه ی ما دور می شود..
دیدگاه ها (۵)

آهای مخاطب..........خاص..........کاش یاد میگرفتی..........با...

🍂 ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ...!ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ، ﭼﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﯽ ﻭ ﯾﺎ ﭼﻄ...

باران نبار.......به خاک خاطراتم نزن.......بوی نم دردهایم را ...

جـــای دارو، دکترم تنها "سفــــــــر" تجویز کردگفت گـــــاهی...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

☕ عطرِ قهوه، عطرِ توژانر: عاشقانه | کافه‌ای | روزمره | آرام‌...

از ترس تا اعتمادpart: 3 ...

عاشقانه های شبنم

بعضی موسیقی‌ها، فراتر از نت و آهنگ هستند؛ آن‌ها شبیه به یک ز...

رمان تهیونگ و جنی

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

پارت اول | میزِ کنار پنجرهصدای زنگ کوچکی که بالای در کافه بو...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط