{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمردی داشت روی زمین باانگشت چیزی می نوشت

پیرمردی داشت روی زمین باانگشت چیزی می نوشت
رفتن جلودیدن چندین مترصدهابارنوشته(حسین)طوریکه انگشتش زخم شده؟
ازش پرسیدن, حاحی چکارمیکنی؟!
گفت:چون مسیرنیست من راکام او
عشق بازی میکنم بانام او....

لبیک یا حسین
دیدگاه ها (۹)

سناریو جونگکوک

My professor Chapter:2Part:89ادامه فلش‌بکهنوز گوشی رو کنار گ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p52در همین حال نینا و لیا توی باغ قدم می‌...

(ادامه پارت قبل)مهمونی تموم شد و همه رفتن. اونجا فقط تو و چا...

p10

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

ددی مافیاپارت ۷________________________🌜🌕🌛__________________...

پارت دوازدهم | مسابقه‌ی بسکتبالزنگ آخر که خورد، صدای هیجان‌ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط