{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🥀فصل دوم پارت 67🥀

🥀فصل دوم پارت 67🥀

ات : جیمین ولم کن
جیمین : نه ولت نمیکنم
ات : تو خودت انتخاب کردی چجوری باهام رفتار کنی باهام خیلی بد رفتار کردی همش بهم بی اهمیتی کردی
جیمین نزدیک تر شد و دستاشو از سورتش برداشت و هر دو دستاش رو گرفت
جیمین : ببخشید شیرینیه من اما تو هم درکم کن بخاطره من
ات با حرفش حرفه جیمین رو قط کرد و با عصبایت گفت
ات : ای بابا آنقدر نگو تخسیره تو هستش چرا الکی حرف میزنی تو تسخیری نداشتی و نداری فقد به این فکر کن که دوباره خانواده شدیم
جیمین نگاهش رو ازش گرفت و به زمین دوخت
جیمین : اما نمیتونم حتی به چشمایه هواجین نگاه کنم
ات : جیمین بیا از اول شروع کنیم باشه
جیمین نگاهش رو از زمین برداشت و به همسرش نگاه کرد و لحنش عوض شد
جیمین : خوب باشه از اول شروع میکنیم
دستاشو دوره کمره همسرش علقه کرد و ات رو به خودش نزدیک کرد
ات : جیمین من منظورم این نبود که گفتم
با گذاشنه ل*بایه جیمین رو ل*بایه ات اوتاق در سکوت قرار گرفت
چنان ل*بایه همسرش رو میبوسید که ات دستشو گذاشت رویه شونه جیمین و هولش داد اما جیمین دلتنگش ل*بایه شیرینه همسرش بود بلخره جیمین دل کند از ل*بایه همسرش و بع چشمایه ات نگاه کرد ات با اخم گفت
ات : جیمین چیکار میکنی
جیمین : خوب من یادم نمیاد که کی با هم ر*ابطه داشتیم تو یادت میاد
ات هیچی نگفت و دستشو گذاشت رویه س*ینه جینین و هولش داد که بینشون فاصلی ایجاد شد
ات: جیمین تو چیداری میگی وا
در آخره حرفش خندیی کرد و جیمین بهش نزدیک شد ات هم قدمی از پوشت برمیداشت جیمین بهش نزدیک میشد
جیمین: خوب هالا چرا از دستم فرار میکنی
ات با پوسخندی گفت
ات : منو فرار حه
ات پوشته زانوهاش خورد به تخت و اوفتاد رویه تخت جیمین بهش نزدیک شد مچ دستاشو گرفت رویه همسرش خ*یمه زد
ات : جیمین برو عقب
جیمین : اگه نرم چی
ل*باشو نزدیک گردنه ات کزد پ ل*باش گذاشت رویه گردنه همسرش
ات با این کاره جیمین خیلی معزب شد و گفت
ات : جیمین
جیمین به حرفایه ات گوش نکرد و بینه دندوناش پوسته گ*ردنه رو گرفت ات با صدایه بلند گفت
ات : اخخخ جیمین ول کن مگه دیونه شدی
جیمین سرشو ببند کرد و ل*باشو نزدیک ل*بایه ات کرد اما ات صورتشو به ترفه دیگی چرخوند و گفت
ات : وقتی من نخواهم هیچی کاری نمیتونی بکنی
جیمین عصبی به ات نگاه کرد و با صدایه بم گفت
جیمین : عصبانیم نمیکنی فهمیدی
ات : خوب مگه دروغه دلم نمیخواد تو هم هیچ کاری نمیتونی بکنی
جیمین عصبی نگاهش کرد و یه دستشو ول کرد و چونشو گرفت ل*باشو نزدیک کرد و میخواست ل*بایه ات رو ببوسه اما بازم همسرش مانه شد دستشو گذاشت رویه ل*باش این بار جیمین عصبی شد و دکمه پیراهنش رو باز کرد و پیراهن و خودش رو در آورد
(خوب اینجاشو با زهنه خودتو پیش برین )

ادامه دارد
دیدگاه ها (۱۰)

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌وهفتم 𓆪ات عکس را محکم در دست...

the lost leaves/رمان جیمین

پارت ۱۴ 🖤همه ساکت شده بودیم. جیمین با دقت به اطراف نگاه کرد....

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

Last leaves/رمان جیمین

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

رقیب کوچولوی جیمین... عصر همان روز...جیمین نقشه‌ای کشیده بود...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟑سه روز از رفتن مانیا گذشته بود.جیمین سع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط