{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از بچگی عاشق کمک کردن بودم.مورچه هارو میگرفتم مینداختمشون

از بچگی عاشق کمک کردن بودم.مورچه هارو میگرفتم مینداختمشون تو آب بعد super woman میشدم میرفتم نجاتشون میدادمو عین خرکیف میکردم.تازه یبارم ی گربه ی بدبختو که همسایمون واسه حفظ جون ماهیاش بسته بود تو کوچه رو آزاد کردم....روح ماهیا شادویادشان گرامی :-|
دیدگاه ها (۴)

ﭘﺴﺮ ه ﺭﻓﺖ ﺗﻮی ﮐﻮﭼﻪ ﺩﻳﺪ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺩﻭﻗﻮﻟﻮﺵ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﻴﮑﻨﻪ...

یه دوس پسرم نداریم غیــــرتی بشهداد بکشه بگه اینا کیـــــــن...

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ بعضی ﺍﻓﺮﺍﺩ هم آنقدر خوبند ،که درنبودشان دل که ه...

سه تا چيز هست که هيچ وقت آدم نميتـونه فراموششـون کنه ..........

سناریو سانزو پارت اول بازم داشتی تو کوچه خیابونا دنبال کار م...

کُنج خونه، یه گل پیچک بود و روی زمین یه قالی قرمز که بافته‌ی...

بعد از اینهمه سال...دلم بچگی میخواد...از همونا که هر روز پیش...

پارت هفده کیوت جذاب ..................................ا.ت وی...

یادمه از بچگی تاالان هروقت بارون میومد خرکیف میشدمو میدویدم ...

𝓟𝓪𝓻𝓽 49 🥺🤍🖇️ا/ت ویو مرده : عین آدم بشین سرجات انقدر وول نخور...

خاطره اقا سهیلســــــلام به همگی.امیدوارم از ایام چرت و مزخر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط