روزی ازکوچه پس کوچهای پایین شهر میگذشتم چشمم به مردی بالب
روزی ازکوچه پس کوچهای پایین شهر میگذشتم چشمم به مردی بالباس وکفشهای گرانقیمت افتادکه به دیواری خیره شده بودومیگریست نزدیکش شدم وبه نقطه ای که خیره شده بود به دقت نگاه کردم نوشته شده بود''این هم میگذرد''علت راپرسیدم، گفت این دست خط من است.چندسال پیش دراین نقطه هیزم می فروختم حال چندین کارخانه دارم.پرسیدم چرابعدازاین همه سال برگشتی؟ گفت امدم تابازهم بنویسم این هم میگذرد
- ۵۳۰
- ۱۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط