{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی ازکوچه پس کوچه های پایین شهرمیگذشتم چشمم به مردی بال

روزی ازکوچه پس کوچه های پایین شهرمیگذشتم چشمم به مردی بالباس وکفشهای گران قیمت افتاد که به دیوار خیره شده بود ومیگیرست.نزدیکیش شدم وبه نقطه ای که خیره شده بود بادقت نگاه کردم نوشته شده بود"این هم میگذره""علت راپرسیدم,گفت این دست خط من است.چندسال پیش دراین نقطه هیزوم میفروختم حال صاحب چندین کارخانه ام.پرسیدم چرا بعداز چندسال برگشتی؟گفت امدو تابنویسم این هم میگذره"~"~"~"
دیدگاه ها (۳)

باﺯ ﺟﻨﻴﻨﻲ ﻣﻴﺎﻥ ﺯﺑﺎﻟﻪ ﻫﺎﻱ ﺷﻬﺮ ﺭﻫﺎ ﺷﺪﺑﺎﺯ ﺩﺧﺘﺮﻱ ﻋﻔﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻥ...

تمــــام روزهایم چهار شنبه سوری استوقتی دلم در آتش عشقتعاشقا...

روزی ازکوچه پس کوچهای پایین شهر میگذشتم چشمم به مردی بالباس ...

روزی ازکوچه پس کوچه های پایین شهرمیگذشتم،چشمم به مردی بالباس...

روزی از کوچه پس کوچه های پایین شهر میگذشتم،چشمم به مردی با ل...

روزی از کوچه پس کوچه های پایین شهر میگذشتم ، چشمم به مردی با...

روزی از کوچه پس کوچه های پایین شهر میگذشتم ، چشمم به مردی با...

روزی از کوچه پس کوچه های پایین شهر میگذشتم ، چشمم به مردی با...

روزی از کوچه پس کوچه های پایین شهر میگذشتم،چشمم به مردی با ل...

روزی از کوچه پس کوچه های پایین شهر میگذشتم،چشمم به مردی با ل...

روزی از کوچه پس کوچه های پایین شهر میگذشتم،چشمم به مردی با ل...

روزی از کوچه پس کوچه های پایین شهر میگذشتم،چشمم به مردی با ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط