{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به من گفت او:«لبی باید بوسید»

به من گفت او:«لبی باید بوسید»
بدو گفتم من:«لبِ مارِ شکست را!رسوایی را»!...
لرزید واز روءیایش به درآمد،
من خندیدم
و او رنجید،،
پشتش را به من کرد،با این که انجامش،،،خطا بود
دیدگاه ها (۱)

میکشم پای بر این جاده ی پرت،،میزنم گام براین راه عبوس،،،پای ...

ای حیات شدید!ریشه های توازمهلت نور آب مینوشد.«من»!این حجم غم...

من آن مفهومِ مجرد را جُسته ام،پای درپای آفتابی بی مصرف!،که پ...

عشق آمد ودردم از جان گریخت.خود درآن دم که به خواب میرفتم،!آغ...

ادامه پارت 194و دو طرف صورتش رو گرفتم و لباش رو بوسیدم. با ل...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 201♡⁠。⁠)⁩پیشونی...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 197♡⁠。⁠)⁩رفتم ل...

سفیر کبیر Grand Ambassador

چند پارتی درخواستی

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒صبح روز بعدمانیا طبق معمول با سینی غذا و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط