عشق خونین
عشق خونین 🩸
قسمت ۱۵
📍 جایی نامشخص، سرد و تاریک، روز اول
صدای چکمههایی که رو زمین سیمانی کشیده میشن… نور لامپ بالای سر لونا کمجون و لرزانه. با دست و پاهای بسته به صندلی، سرش خم شده. کبودیهایی روی گونهاش نقش بسته.
صدای آهسته و کشدارِ یه مرد فضا رو پر میکنه:
کیوان (زمزمهوار):
ــ «میدونی چند سال منتظر بودم تا اینجوری ببینمت؟ با اون غرور همیشگیت... حالا دیگه اون لبخند سرتق لعنتیت نیست. فقط سکوت. فقط من... فقط ما.»
لونا فقط لبخند محوی میزنه. بدون اینکه نگاهش کنه.
لونا (آروم و خونسرد):
ــ «تو هنوزم زیادی احساساتیای، کیوان. فکر میکردم این سالا بزرگت کرده باشن.»
کیوان (با خنده):
ــ «بزرگ شدم. ولی فقط برای اینکه تو رو بیشتر بخوام.»
اون شب با جملههای آزاردهندهی عاشقانه و تحقیرهای پنهان، لونا رو تو تاریکی نگه میداره. غذا نمیده، فقط حرف میزنه. فقط نگاه میکنه. فقط خاطره تعریف میکنه.
📍 مقر باند کوک – شب دوم
تهیونگ (با خشم):
ــ «رد مکانش رو پیدا کردیم. یه انبار صنعتی تو منطقهی شمال شرقی. دوازده گارد بیرون. داخلش احتمالاً بیشتر.»
کوک (با صدایی یخزده):
ــ «ما میریم سراغش. من شخصاً میرم تو. آمادهباش کامل. جیمین، جیهوپ، موقعیت رو پشتیبانی کنین. تهیونگ، سوهو، مسیر عقبنشینی رو باز بذارین.»
📍 انبار، روز دوم – شب
درِ فلزی با صدای سنگینی باز میشه. نور فلشها میتابه. صدای فریاد و تیراندازی.
کوک، با اسلحه وارد میشه، چشمش دنبال لوناست.
لونا هنوز روی صندلیه. خونی، بیحال، ولی هنوز اون نگاه مغرور تو چشمشه.
کیوان از پشت سر ظاهر میشه.
ــ «تو اومدی. معلوم بود که نمیتونی جلو خودتو بگیری.»
کوک چیزی نمیگه. فقط یه مشت سنگین به صورتش میکوبه.
🩸 شروع دعواست... 🩸
صدای برخورد مشت، استخون، نفسهای بریده. کوک و کیوان تو دل تیراندازیها دارن همدیگه رو له میکنن. کوک به وضوح قویتره ولی یه لحظه کیوان اسلحه در میاره و...
تق!
گلولهای به پهلوی کوک میخوره. کوک عقب میره، نفسش بند میاد... اما هنوز نمیافته.
لونا (تو دلش ولی بدون اینکه بگه):
ــ "لعنتی... نه الان..."
چشماش یه لحظه برق میزنه. صورتش خونسرده ولی انگشتاش مشت میشن.
کیوان (پوزخند):
ــ «تموم شد.»
اما کوک، با آخرین قدرتش، یه گلوله به پیشونی کیوان شلیک میکنه.
همهچی ساکت میشه.
تهیونگ، جیمین، و بقیه وارد میشن. لونا رو باز میکنن.
لونا به کوک نگاه میکنه که از درد روی زمین زانو زده. می ره ..........
ادامه دارد.....................
#عشق-خونین #عشق-خونین
#جعون-جونگ-کوک
#کیم-لونا
#عشق-خونین #عشق-خونین
قسمت ۱۵
📍 جایی نامشخص، سرد و تاریک، روز اول
صدای چکمههایی که رو زمین سیمانی کشیده میشن… نور لامپ بالای سر لونا کمجون و لرزانه. با دست و پاهای بسته به صندلی، سرش خم شده. کبودیهایی روی گونهاش نقش بسته.
صدای آهسته و کشدارِ یه مرد فضا رو پر میکنه:
کیوان (زمزمهوار):
ــ «میدونی چند سال منتظر بودم تا اینجوری ببینمت؟ با اون غرور همیشگیت... حالا دیگه اون لبخند سرتق لعنتیت نیست. فقط سکوت. فقط من... فقط ما.»
لونا فقط لبخند محوی میزنه. بدون اینکه نگاهش کنه.
لونا (آروم و خونسرد):
ــ «تو هنوزم زیادی احساساتیای، کیوان. فکر میکردم این سالا بزرگت کرده باشن.»
کیوان (با خنده):
ــ «بزرگ شدم. ولی فقط برای اینکه تو رو بیشتر بخوام.»
اون شب با جملههای آزاردهندهی عاشقانه و تحقیرهای پنهان، لونا رو تو تاریکی نگه میداره. غذا نمیده، فقط حرف میزنه. فقط نگاه میکنه. فقط خاطره تعریف میکنه.
📍 مقر باند کوک – شب دوم
تهیونگ (با خشم):
ــ «رد مکانش رو پیدا کردیم. یه انبار صنعتی تو منطقهی شمال شرقی. دوازده گارد بیرون. داخلش احتمالاً بیشتر.»
کوک (با صدایی یخزده):
ــ «ما میریم سراغش. من شخصاً میرم تو. آمادهباش کامل. جیمین، جیهوپ، موقعیت رو پشتیبانی کنین. تهیونگ، سوهو، مسیر عقبنشینی رو باز بذارین.»
📍 انبار، روز دوم – شب
درِ فلزی با صدای سنگینی باز میشه. نور فلشها میتابه. صدای فریاد و تیراندازی.
کوک، با اسلحه وارد میشه، چشمش دنبال لوناست.
لونا هنوز روی صندلیه. خونی، بیحال، ولی هنوز اون نگاه مغرور تو چشمشه.
کیوان از پشت سر ظاهر میشه.
ــ «تو اومدی. معلوم بود که نمیتونی جلو خودتو بگیری.»
کوک چیزی نمیگه. فقط یه مشت سنگین به صورتش میکوبه.
🩸 شروع دعواست... 🩸
صدای برخورد مشت، استخون، نفسهای بریده. کوک و کیوان تو دل تیراندازیها دارن همدیگه رو له میکنن. کوک به وضوح قویتره ولی یه لحظه کیوان اسلحه در میاره و...
تق!
گلولهای به پهلوی کوک میخوره. کوک عقب میره، نفسش بند میاد... اما هنوز نمیافته.
لونا (تو دلش ولی بدون اینکه بگه):
ــ "لعنتی... نه الان..."
چشماش یه لحظه برق میزنه. صورتش خونسرده ولی انگشتاش مشت میشن.
کیوان (پوزخند):
ــ «تموم شد.»
اما کوک، با آخرین قدرتش، یه گلوله به پیشونی کیوان شلیک میکنه.
همهچی ساکت میشه.
تهیونگ، جیمین، و بقیه وارد میشن. لونا رو باز میکنن.
لونا به کوک نگاه میکنه که از درد روی زمین زانو زده. می ره ..........
ادامه دارد.....................
#عشق-خونین #عشق-خونین
#جعون-جونگ-کوک
#کیم-لونا
#عشق-خونین #عشق-خونین
- ۸۳۵
- ۱۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط