عشق خونین یا
🩸 عشق خونین 🩸 یا 🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸
قسمت ۱۴
📍 مقر مرکزی کوک – زیرزمین، اتاق امنیت
نور آبی مانیتورها چشمها رو میسوزونه. لونا با لباس مشکی بلند و موهای جمع شده، جلوی مانیتور نشسته. کوک ایستاده، دستبهسینه.
کوک (با صدای جدی):
ــ «دوربینهای حرارتی حرکاتش رو ثبت کردن. هوش مصنوعی تصویر چهرهشو بازسازی کرده. آمادهای؟»
لونا (سکوت میکنه، فقط سر تکون میده):
ــ «بیارش بالا.»
تصویر سهبعدی مردی نقابدار، بعد از پردازش، کمکم نقابش حذف میشه...
چهرهی مردی مرموز، چشمهای خاکستری، خط فک تیز، موهای تیره و تهریش...
لونا یکدفعه میخکوب میشه. نفسش بند میاد.
کوک (نگاهش میکنه):
ــ «میشناسیش؟»
لونا (آروم، زیر لب):
ــ «نه… این نمیتونه اون باشه… نه بعد اون همه سال…»
کوک (با صدای عمیق):
ــ «لونا؟»
لونا (چشماشو میبنده، یه نفس عمیق میکشه و رو صندلی تکیه میده):
ــ «این… اسمش کیوان بود. یه زمانی تو باندی که باهاشون کار میکردم، عضو اصلی تیممون بود. خیلی باهوش بود. دقیق. خفن. همیشه پشت من بود...»
کوک (با شک):
ــ «دوستت بود؟»
لونا (یه لبخند تلخ):
ــ «نه فقط دوست… عاشقم بود. ولی من… احساسی نبودم. یهبار خیلی بد تحقیرش کردم جلوی بقیه. چون بهم گفت نمیخواد فقط یه بادیگارد باشه، میخواد کنارم باشه... منم گفتم من کسی رو لازم ندارم. و اون شب برای همیشه رفت.»
کوک (بیاحساس):
ــ «الان برگشته. قویتر. خطرناکتر. و معلومه که هدفش فقط انتقامه.»
لونا (با اخم):
ــ «اون از من کینه داره. اما حالا دیگه بهت گفتم. دیگه یه نقطهی ضعف نیستم.»
کوک به سمت یکی از کشوها میره و یه فایل جدید باز میکنه.
کوک:
ــ «اسم رمز: سایهی خائن. ما دنبالش میریم، اما این بار با نقشه. تیم من و تیم تو همکاری میکنن.»
لونا (لبخند خفیف):
ــ «خوبه… بعد از اون عملیات مشترکمون، فکر کنم بد نباشه دوباره بهم اعتماد کنیم.»
کوک (چشم تو چشمش):
ــ «تا وقتی ما پشت همیم، هیچکس نمیتونه کاری کنه. حتی کسی از گذشته.»
سکوت.
یه لحظهی سنگین بینشون رد میشه. ولی هیچ احساسی هنوز شکل نگرفته.
همهچیز حرفهای، جدی، متمرکز بر خطر.
کوک:
ــ «امشب، تو سایهی گذشته قدم میذاریم. ولی ازش عبور میکنیم.»
لونا (با ابهت خاص خودش):
ــ «فقط باید حواسمون جمع باشه، چون این بار دشمن… منو بهتر از خودم میشناسه.»
پایان قسمت ۱۴🩶🩶
قسمت ۱۴
📍 مقر مرکزی کوک – زیرزمین، اتاق امنیت
نور آبی مانیتورها چشمها رو میسوزونه. لونا با لباس مشکی بلند و موهای جمع شده، جلوی مانیتور نشسته. کوک ایستاده، دستبهسینه.
کوک (با صدای جدی):
ــ «دوربینهای حرارتی حرکاتش رو ثبت کردن. هوش مصنوعی تصویر چهرهشو بازسازی کرده. آمادهای؟»
لونا (سکوت میکنه، فقط سر تکون میده):
ــ «بیارش بالا.»
تصویر سهبعدی مردی نقابدار، بعد از پردازش، کمکم نقابش حذف میشه...
چهرهی مردی مرموز، چشمهای خاکستری، خط فک تیز، موهای تیره و تهریش...
لونا یکدفعه میخکوب میشه. نفسش بند میاد.
کوک (نگاهش میکنه):
ــ «میشناسیش؟»
لونا (آروم، زیر لب):
ــ «نه… این نمیتونه اون باشه… نه بعد اون همه سال…»
کوک (با صدای عمیق):
ــ «لونا؟»
لونا (چشماشو میبنده، یه نفس عمیق میکشه و رو صندلی تکیه میده):
ــ «این… اسمش کیوان بود. یه زمانی تو باندی که باهاشون کار میکردم، عضو اصلی تیممون بود. خیلی باهوش بود. دقیق. خفن. همیشه پشت من بود...»
کوک (با شک):
ــ «دوستت بود؟»
لونا (یه لبخند تلخ):
ــ «نه فقط دوست… عاشقم بود. ولی من… احساسی نبودم. یهبار خیلی بد تحقیرش کردم جلوی بقیه. چون بهم گفت نمیخواد فقط یه بادیگارد باشه، میخواد کنارم باشه... منم گفتم من کسی رو لازم ندارم. و اون شب برای همیشه رفت.»
کوک (بیاحساس):
ــ «الان برگشته. قویتر. خطرناکتر. و معلومه که هدفش فقط انتقامه.»
لونا (با اخم):
ــ «اون از من کینه داره. اما حالا دیگه بهت گفتم. دیگه یه نقطهی ضعف نیستم.»
کوک به سمت یکی از کشوها میره و یه فایل جدید باز میکنه.
کوک:
ــ «اسم رمز: سایهی خائن. ما دنبالش میریم، اما این بار با نقشه. تیم من و تیم تو همکاری میکنن.»
لونا (لبخند خفیف):
ــ «خوبه… بعد از اون عملیات مشترکمون، فکر کنم بد نباشه دوباره بهم اعتماد کنیم.»
کوک (چشم تو چشمش):
ــ «تا وقتی ما پشت همیم، هیچکس نمیتونه کاری کنه. حتی کسی از گذشته.»
سکوت.
یه لحظهی سنگین بینشون رد میشه. ولی هیچ احساسی هنوز شکل نگرفته.
همهچیز حرفهای، جدی، متمرکز بر خطر.
کوک:
ــ «امشب، تو سایهی گذشته قدم میذاریم. ولی ازش عبور میکنیم.»
لونا (با ابهت خاص خودش):
ــ «فقط باید حواسمون جمع باشه، چون این بار دشمن… منو بهتر از خودم میشناسه.»
پایان قسمت ۱۴🩶🩶
- ۱.۱k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط