عشق خونین
عشق خونین🩸
ادامه ی قسمت ۱۵
ما کوک، با آخرین قدرتش، یه گلوله به پیشونی کیوان شلیک میکنه.
همهچی ساکت میشه.
تهیونگ، جیمین، و بقیه وارد میشن. لونا رو باز میکنن.
لونا به کوک نگاه میکنه که از درد روی زمین زانو زده. میره سمتش، بدون حرف، بدون هیجان.
لونا (آروم، در حالی که دستشو دور بازوش میندازه):
ــ «بلند شو. هنوز نمردی.»
کوک (لبخند خفیف، خون از گوشهی لبش):
ــ «پس نگران بودی...»
لونا (با طعنه):
ــ «فقط نمیخوام یه احمقِ تیر خورده کنارم بمونه که کاراشو باید جمع کنم.»
کوک:
ــ «باشه. ولی چشمات چیز دیگهای میگن.»
لونا (با نگاه سرد ولی یه برق تو چشمش):
ــ «خفه شو و راه برو، پادشاه.»
پایان قسمت ۱۵
#عشق خونین
#عشق خونین
#عشق خونین
ادامه ی قسمت ۱۵
ما کوک، با آخرین قدرتش، یه گلوله به پیشونی کیوان شلیک میکنه.
همهچی ساکت میشه.
تهیونگ، جیمین، و بقیه وارد میشن. لونا رو باز میکنن.
لونا به کوک نگاه میکنه که از درد روی زمین زانو زده. میره سمتش، بدون حرف، بدون هیجان.
لونا (آروم، در حالی که دستشو دور بازوش میندازه):
ــ «بلند شو. هنوز نمردی.»
کوک (لبخند خفیف، خون از گوشهی لبش):
ــ «پس نگران بودی...»
لونا (با طعنه):
ــ «فقط نمیخوام یه احمقِ تیر خورده کنارم بمونه که کاراشو باید جمع کنم.»
کوک:
ــ «باشه. ولی چشمات چیز دیگهای میگن.»
لونا (با نگاه سرد ولی یه برق تو چشمش):
ــ «خفه شو و راه برو، پادشاه.»
پایان قسمت ۱۵
#عشق خونین
#عشق خونین
#عشق خونین
- ۸۵۰
- ۱۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط