عشق خونین یا
🩸 عشق خونین 🩸 یا 🩸𝖇𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝖑𝖔𝖛𝖊🩸
قسمت ۱۳
📍 مکان: انبار جنوبی باند لونا، منطقهی بدون دوربین و سکوت کامل
شب از نیمه گذشته. هوای مهآلود و تاریکی مطلق همهجا رو گرفته.
آیلا (از پشت بیسیم):
ــ «لونا، الان ۰۰:۴۰ئه. دوربین اصلی قطع شده. یه حس بد دارم.»
لونا (با صدایی خشک):
ــ «همه رو آماده نگه دار. من خودم میرم.»
با لباس کاملاً مشکی و اسلحه کمری، لونا آروم به طرف انبار میره. سایهاش روی دیوارهای خیس کشیده شده.
همزمان...
📍 مقر کوک
تهیونگ:
ــ «دوربینهای منطقهی جنوبی لونا قطع شدن.»
کوک (بلند میشه سریع):
ــ «اونجا منبع مهم مهماته. اگه از دست بره یعنی فاجعه. تماس بگیر با لونا.»
جین (بیسیم رو چک میکنه):
ــ «ارتباطش قطعه. احتمالاً نویز انداختن.»
کوک:
ــ «آماده شید. میریم اونجا. فقط من و تهیونگ و جیهوپ. بقیه حالت آمادهباش.»
📍 انبار – چند دقیقه بعد
لونا آروم وارد انبار میشه. سوت سکوت تو فضا پیچیده.
ناگهان یه صدای پا از پشت میاد.
برمیگرده—هیچکس.
یه نور قرمز از یکی از قفسهها...
ناگهان گلولهای به سمتش میاد. جاخالی میده و پشت دیوار پناه میگیره.
لونا (آروم):
ــ «خب... بالاخره خودتو نشون دادی، لعنتی.»
صدای خندهی آرومی از سمت تاریکی میاد.
؟؟؟ (مرد، صدای خشن):
ــ «لونا کیم... شنیدم کسی نیست جرأت کنه بهت حمله کنه. خوشحالم که اولینم.»
لونا میپره پشت قفسهها و گلوله شلیک میکنه.
ناگهان دود سفید همهجا رو میگیره.
یه چهرهی نقابدار وارد میشه. حرکاتش سریع و کشندهست.
همزمان، کوک و تیمش میرسن به انبار.
جیهوپ:
ــ «یه نفر اونجاست. نقاب داره! خیلی سریع حرکت میکنه.»
کوک:
ــ «اون با لونا درگیره. جدا بشید، باید از دو طرف بگیریمش.»
تهیونگ آروم به سمت بالا میره. جیهوپ از پشت قفسهها جلو میره.
کوک مستقیم وارد مبارزه میشه.
درگیری فیزیکی بین کوک و مرد نقابدار رخ میده—سریع، خشن، پر از ضربه و دفاع.
لونا هم از پشت بهش تیر میزنه ولی اون با حرکات حرفهای جاخالی میده.
نقابدار، یه حرف عجیب میزنه:
؟؟؟
ــ «من فقط یه هشدار بودم... دشمن واقعی هنوز نیومده.»
بعد، یه بمب دودزا پرت میکنه و فرار میکنه.
کوک سرفهکنان رو زمین میافته، لونا کنارش میرسه.
کوک (بین سرفه):
ــ «این دیگه کی بود؟»
لونا (با اخم):
ــ «نمیدونم... ولی یه چیزی میدونم... این فقط شروعشه.»
•
پایان قسمت ۱۳
قسمت ۱۳
📍 مکان: انبار جنوبی باند لونا، منطقهی بدون دوربین و سکوت کامل
شب از نیمه گذشته. هوای مهآلود و تاریکی مطلق همهجا رو گرفته.
آیلا (از پشت بیسیم):
ــ «لونا، الان ۰۰:۴۰ئه. دوربین اصلی قطع شده. یه حس بد دارم.»
لونا (با صدایی خشک):
ــ «همه رو آماده نگه دار. من خودم میرم.»
با لباس کاملاً مشکی و اسلحه کمری، لونا آروم به طرف انبار میره. سایهاش روی دیوارهای خیس کشیده شده.
همزمان...
📍 مقر کوک
تهیونگ:
ــ «دوربینهای منطقهی جنوبی لونا قطع شدن.»
کوک (بلند میشه سریع):
ــ «اونجا منبع مهم مهماته. اگه از دست بره یعنی فاجعه. تماس بگیر با لونا.»
جین (بیسیم رو چک میکنه):
ــ «ارتباطش قطعه. احتمالاً نویز انداختن.»
کوک:
ــ «آماده شید. میریم اونجا. فقط من و تهیونگ و جیهوپ. بقیه حالت آمادهباش.»
📍 انبار – چند دقیقه بعد
لونا آروم وارد انبار میشه. سوت سکوت تو فضا پیچیده.
ناگهان یه صدای پا از پشت میاد.
برمیگرده—هیچکس.
یه نور قرمز از یکی از قفسهها...
ناگهان گلولهای به سمتش میاد. جاخالی میده و پشت دیوار پناه میگیره.
لونا (آروم):
ــ «خب... بالاخره خودتو نشون دادی، لعنتی.»
صدای خندهی آرومی از سمت تاریکی میاد.
؟؟؟ (مرد، صدای خشن):
ــ «لونا کیم... شنیدم کسی نیست جرأت کنه بهت حمله کنه. خوشحالم که اولینم.»
لونا میپره پشت قفسهها و گلوله شلیک میکنه.
ناگهان دود سفید همهجا رو میگیره.
یه چهرهی نقابدار وارد میشه. حرکاتش سریع و کشندهست.
همزمان، کوک و تیمش میرسن به انبار.
جیهوپ:
ــ «یه نفر اونجاست. نقاب داره! خیلی سریع حرکت میکنه.»
کوک:
ــ «اون با لونا درگیره. جدا بشید، باید از دو طرف بگیریمش.»
تهیونگ آروم به سمت بالا میره. جیهوپ از پشت قفسهها جلو میره.
کوک مستقیم وارد مبارزه میشه.
درگیری فیزیکی بین کوک و مرد نقابدار رخ میده—سریع، خشن، پر از ضربه و دفاع.
لونا هم از پشت بهش تیر میزنه ولی اون با حرکات حرفهای جاخالی میده.
نقابدار، یه حرف عجیب میزنه:
؟؟؟
ــ «من فقط یه هشدار بودم... دشمن واقعی هنوز نیومده.»
بعد، یه بمب دودزا پرت میکنه و فرار میکنه.
کوک سرفهکنان رو زمین میافته، لونا کنارش میرسه.
کوک (بین سرفه):
ــ «این دیگه کی بود؟»
لونا (با اخم):
ــ «نمیدونم... ولی یه چیزی میدونم... این فقط شروعشه.»
•
پایان قسمت ۱۳
- ۷۸۸
- ۱۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط