{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز تو ماشین نشسته بودم افسر ماشینو نگه داشت گفت مدارک?

دیروز تو ماشین نشسته بودم افسر ماشینو نگه داشت گفت مدارک? گفتم منو میشناسی? افسره گفت نه. گفتم واقعا منو نمیشناسی? افسره رید ب خودش گفت نه شما? گفتم :من همونم ک یه روز, میخواستم دریا باشم......
الان از پارکینگ دارم این پستو میذارم.
دیدگاه ها (۴)

فلک در دفتر عشقم قلم زد چه اوقات خوشی داشتیم بهم زد الهی فل...

داستان ها دارم از دیاران که. سفر کردم و رفتم بی تو! از دیار...

تنگه غروب دل من بدجوری تنگ میشه برات چه ساده پاک کردی منو از...

زن.... جنس عجیبی ست! چشم هایش را که می بندی, دیدِ دلش بیشتر....

وقتی میاریش ایران و با پسر عمو هات گرم میگیری

لبخند قاتلپارت²³ویو سلینتمام بدنم می‌لرزید.نفس کشیدن برام سخ...

رمان اجبار تا عشق

Part ²¹ ویو لیلی + واقعا لازمه ؟! _ بله لازمه قرار نیست ...

رمان اجبار تا عشق

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

Part ⁴

Love youپارت چهاردهمسوار چرخ فلک شدیم ک یهو وسط بازی برقا رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط