مال من باش

مال من باش
Part:11

در اتاق لارا زده شد..

ـ بفرمایید

سوهو اومد داخل با یه سری پرونده تو دستاش...

ـ خسته میزنی جئون ، زود نیست؟
ـ خسته نیستم خوابم میاد
ـ چرا انقدر حاضر جوابی
ـ چون دوست دارم ، نه؟
ـ الحق که انتخاب خوبی بودی
ـ کارِتون ارباب؟
ـ این پرونده ها رو چک کن ، شب قراره بریم یه مهمونی ، باید به عنوان رئیس کارکن هام اونجا باشی جوجه
ـ ارباب!
ـ اوکی ، لارا(پوزخند)

لارا ویو

روی تخت دراز کشیدم و چشامو بستم...دوباره اون خاطرات لعنتی...

ـ لارا برای ماه عسلمون میبرمت پاریس...
ـ پاریس؟
ـ آره ، زیر نور ماه توی پاریس می‌بوسمت...
ـ قول میدی؟
ـ به مردونگیم قسم!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

با کلمه آخری که یادم افتاد سریع خندم گرفت ، فکر کنم از این به بعد باید خاله جونگ کوک صداش کنیم!
به مردونگیم قسم!
مسخره بی غیرت.

آخه بی غیرت ، نمیگی اینا آواره شدن ، یه روزی همون دختری که براش اشک میریختی الان کجاست؟ مجبوره سخت کار کنه؟ مجبوره دست به چه کارهایی بزنه؟

بدم میاد ازت مرد ، از خودم که تو عروسی و نامزدیت اشک می‌ریختم بیشتر ، انقدر عوضی هستی که حتی برادرانه هم مواظبم نیستی...

اسمتو گذاشتی مرد؟ دلم برای خاندانمون میسوزه که توئه بی غیرت قراره ادارش کنی...

البته آقا الان بغل عشقشه ، عوضی...

گور باباش...میخوابم ، عصر کلی کار دارم ، تازه هنوز زیر دستامو ندیدم ، یکم تمرین ازشون می‌خوام...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

شب عروسیمون بود...واو...لباس عروسم خیلی قشنگ بود...سرمو برگردوندم...توی اون کت و شلوار چقدر آقا شده بود...چشماش از خوشحالی برق میزد...

ـ آماده ای بانو؟
ـ قراره بعدش بریم پاریسااا
ـ شما هرجا بخوای میبرمت من دخترکم...

دست همو گرفتیم و وارد سالن شدیم..

جیغ و هورا بالا بود...بابام و عمو کنار هم توی کت و شلوار حرف میزدن و ما رو تشویق میکردن...

عقد کردیم ، رسما ما الان متعلق به همیم...

همین که اومد‌ منو ببوسه...توی چند میلی متری صورتم استپ کرد...

ـ من هیونا رو می‌خوام..

هیونا ، هیونا ، هیونا ، هیونا....

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

با نفس نفس از خواب پریدم...فاک این چی بود دیگه؟ حتی اینجا هم آرامش ندارم...

ادامه دارد...‌
دیدگاه ها (۱۵)

پارت هدیه🎁part 45شوگا گفت بیا به هم برگردیملارا بدون معطلی گ...

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۱ | نقشه‌ی دریا ✦...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕07⊹˚₊𐙚کوک:ـ نمی‌دونم، شاید مثلاً بری ب...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎جونگکوک چند ثانیه به اِریا خیره موند.ـ...

چند پارتی بازیچه

پارت دهم ....پدر.ت. می تونید برید توی اتاق جلسه و صحبت کنید ...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 47[راوی]جمعه با...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

Season Two | 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑴𝒂𝒔𝒌ᴘᴀʀᴛ ¹ 🖤همه‌ی آدم‌ها رازهایی دارن؛ ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط