ف2 پ۲
ف2 پ۲
مرد با تعظیم کردن به کوک از در خارج شد کوک دستش رو روی چشماش گذاشت این غضیه داشت بدتر میشد
ـ به نظر میاد این بخش داره بهت فشار میاره
کوک با شنیدن صدای هیونگش چشماش رو باز کرد
ـ خب اره بهم فشار میاره اما میخوام نامجون هیونگ بیشتر استراحت کنه
جین لبخند زد
_ میدونستی قلب خیلی مهربونی داری ؟
کوک لبخند زد اما با حرف بعدی جین لبخندش ریخت
ـ ولی کاش اون موقع با یونام خوب بودی
ـ اون موقع نوجون بودم و یه ذره خودجوش الان بهتر شدن خودت که میدونی
جین لبخند زد و با سر حرف کوک رو تایید کرد
ـ درست میگی اومدم صدات کنم واسه شام
- تو برو ده دقیقه دیگه میام
جین نگاهی به کوک کرد و بعد رفت
کوک سمت بالکن رفت و به ستاره مورد علاقع جیهوپ زل زد
ـ ای کاش الان اینجا پیشمون بودیو چاره ای نشون میدادی....اما نیستی هیونگ
کوک لبخند غمگینی کرد و از بالکن خارج شد
.....
یونا بعد اینکه وارد خونه شد کلاه کاسکتش رو در اورد و موهاش رو که هایلایت بفش داشت از صورتش کنار زد
ـ ببین کی تصمیم گرفت بیاد خونه
یونا بالبخند جیهوپ رو بغل کرد
+ سرم شلوغ شد امروز
ـ همیشه شلوغه حالا بیخیال بیا بریم یه چیزی بخور باید گشنه باشی
+ اوففف غذا چی داریم ؟
ـ منم نمیدونم انیس درست کرده بریم ببینیم چی درست کرده فرسته زندگیم
یونا لبخند زد اگه انیس و ارورا نبودن جهوپ حتما میمرد
.......
چند سال پیش *
بدن جیهوپ لحظه ای ایستاد و سپس جیهوپ با نفسی چشماش رو باز کرد با نگاه کردن به اطراف جسد فیلیکس روبرو شد سعی کرد تکون بخوره اما دردی رو روی پهلو و شونش حس کرد حدس زد یک یا دو روزه از درد بیهوش شده و یه سکته ریز هم زده صدایی شنیده نمیشد پس به احتمال زیاد اعضا اینجا رو ترک کرده بودن .....
به زور خودش رو چرخوند خودش رو روی زمین میکشید و از درد داد میزد وقتی رسید به بخش بیمارستان یتیم خونه نفس راحتی کشید هنوز اثار و اجسادی که فیلیکس زحمتش رو کشیده بود دیده میشد .....
مرد با تعظیم کردن به کوک از در خارج شد کوک دستش رو روی چشماش گذاشت این غضیه داشت بدتر میشد
ـ به نظر میاد این بخش داره بهت فشار میاره
کوک با شنیدن صدای هیونگش چشماش رو باز کرد
ـ خب اره بهم فشار میاره اما میخوام نامجون هیونگ بیشتر استراحت کنه
جین لبخند زد
_ میدونستی قلب خیلی مهربونی داری ؟
کوک لبخند زد اما با حرف بعدی جین لبخندش ریخت
ـ ولی کاش اون موقع با یونام خوب بودی
ـ اون موقع نوجون بودم و یه ذره خودجوش الان بهتر شدن خودت که میدونی
جین لبخند زد و با سر حرف کوک رو تایید کرد
ـ درست میگی اومدم صدات کنم واسه شام
- تو برو ده دقیقه دیگه میام
جین نگاهی به کوک کرد و بعد رفت
کوک سمت بالکن رفت و به ستاره مورد علاقع جیهوپ زل زد
ـ ای کاش الان اینجا پیشمون بودیو چاره ای نشون میدادی....اما نیستی هیونگ
کوک لبخند غمگینی کرد و از بالکن خارج شد
.....
یونا بعد اینکه وارد خونه شد کلاه کاسکتش رو در اورد و موهاش رو که هایلایت بفش داشت از صورتش کنار زد
ـ ببین کی تصمیم گرفت بیاد خونه
یونا بالبخند جیهوپ رو بغل کرد
+ سرم شلوغ شد امروز
ـ همیشه شلوغه حالا بیخیال بیا بریم یه چیزی بخور باید گشنه باشی
+ اوففف غذا چی داریم ؟
ـ منم نمیدونم انیس درست کرده بریم ببینیم چی درست کرده فرسته زندگیم
یونا لبخند زد اگه انیس و ارورا نبودن جهوپ حتما میمرد
.......
چند سال پیش *
بدن جیهوپ لحظه ای ایستاد و سپس جیهوپ با نفسی چشماش رو باز کرد با نگاه کردن به اطراف جسد فیلیکس روبرو شد سعی کرد تکون بخوره اما دردی رو روی پهلو و شونش حس کرد حدس زد یک یا دو روزه از درد بیهوش شده و یه سکته ریز هم زده صدایی شنیده نمیشد پس به احتمال زیاد اعضا اینجا رو ترک کرده بودن .....
به زور خودش رو چرخوند خودش رو روی زمین میکشید و از درد داد میزد وقتی رسید به بخش بیمارستان یتیم خونه نفس راحتی کشید هنوز اثار و اجسادی که فیلیکس زحمتش رو کشیده بود دیده میشد .....
- ۶.۳k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط