{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی
نامه ای خیس به دستم برسانی بروی

در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود
قصدت این بود از اول که نمانی بروی

خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی
شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی

جای این قهوه فنجان که به آن لب نزدی
تلخ بود این که به جان، لب برسانی بروی

بس نبود این همه دیوانه ی ماهت بودم؟
دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی؟

جرم من هیچ ندانستن از عشق تو بود
خواستی عین قضات همه دانی بروی

چشم آتش، مژه رگبار، دو ابرو ماشه
باید این گونه نگاهی بچکانی بروی

باشد این جان من این تو، بکشم راحت باش
ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی
دیدگاه ها (۱)

ثانیه ها میگذرند و آنچه باقی میماند خاطره هاست اما خاطره ها...

برام هیچ حسی شبیه تو نیست ! کنار تو درگیر آرامشم همین از ت...

خدا ما رو برای هم نمی‌خواست .. فقط می‌خواست همو فهمیده باشیم...

کسی را دوست بدار که دوستت دارد حتی اگر غـــــــــــــــــــل...

عاشقانه های شبنم

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣5️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ چون احساس نداری...

دستاتو دور گردنش حلقه کردی، فلیکس وقتی حلقه‌ی دست‌هات رو دور...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی! نامه ای خیس به دستم برسانی بر...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروینامه ای خیس به دستم برسانی بروی...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروینامه ای خیس به دستم برسانی بروی...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی!نامه ای خیس به دستم برسانی برو...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروینامه ای خیس به دستم برسانی بروی...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروینامه ای خیس به دستم برسانی بروی...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی نامه ای خیس به دستم برسانی برو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط