Part
🍁Part_15🍁
🦇❤️آغوش گرم تو❤️🦉
🦇ارسلان🦇
من پشت در وایسادم یکم بعد دیانا اومد
درو ک باز کرد اومد تو من گردنبند رو انداختم
دور گردنش برگشت سمتم
بعد یهو محو دیانا شدم خعلی خوشگل شدع
بود درو بستم برگشتم رو ب دیانا زانو زدم جلوش
دستاشو گرفتم تو دستم تو چشاش زل زدم و
ارسلان:دیانام جغد کوچولوی من با من ازدواج میکنی قلبم❤️❤️🥺
🦉دیانا🦉
از کار ارسلان تعجب کردع بودم داشتم با بهت
نگاش میکردم با یع لبخند پرشور و شوق گفتم
دیانا:ارسلان ت دیوونه ای
ارسلان:ارع دیوونه توعم....حالا با من ازدواج میکنی خوشگله😉
دیانا:از خجالت سرمو انداختم پایین و چیزی نگفتم
ارسلان:توله خجالتی مارو نگا من ک میدونم ت
عم مث من ک ت رو دوست دارم ت عم منو دوس
داری نیکا بم گفته عشقم❤️❤️😘😘😂
دیانا:رفتم بغل ارسلان خواستم بغلش کنم ک...
ارسلان:خواست بغلم کنع ک لبامو گذاشتم رو لباش و محکم میخوردم چیزی ک چن وقت بود
آرزوشو داشتم (بفرمایید منحرفا لب گرفتن از هم 😒😂)
دیانا:منم همراهیش کردم و بعد 2 مین من لباشو ول کردم ولی ارسلان هنوز داشت لبامو میخورد
ارسلان یکم بعد لباش رو لبام آروم گرفت و در آخر یع بوسه خعلی داغ رو لبم نشوند❤️
ارسلان:آخ بازم میخوام خعلی خوش مزس😋
دیانا:عشقم خفه شو نفسم بالا نمیاد
ارسلان:بمیرم الهی 🥺 ولی باید عادت کنی این ک تازه اولشه عشقم❤️😂😉
دیانا:اوه چ غلطا 😂
بعد یهو در اتاقی ک تو کافه بود باز شدو برقاروشن شد و بچه ها
با سوت و برف شادی و نیکا هم با یع کیک ک روش نوشته بود پیوندتان مبارک اومدن پیش ما🤦♀️😂😂
نیکا:مبارکه...ارسلان میزاشتی یکم بگذره بعد و بعد ب لباش اشاره کردم ک اثر رژ صورتی روش بود 😂
دیانا:بعد از حرف نیکا همع زدن زیر خنده خاک تو سر من چرا حواسم نبود ... ولی تقصیر من چیه خعلی روشن نبود 🙄
❤️❤️❤️
لايک و کامنت فراموش نشع 😉
🦇❤️آغوش گرم تو❤️🦉
🦇ارسلان🦇
من پشت در وایسادم یکم بعد دیانا اومد
درو ک باز کرد اومد تو من گردنبند رو انداختم
دور گردنش برگشت سمتم
بعد یهو محو دیانا شدم خعلی خوشگل شدع
بود درو بستم برگشتم رو ب دیانا زانو زدم جلوش
دستاشو گرفتم تو دستم تو چشاش زل زدم و
ارسلان:دیانام جغد کوچولوی من با من ازدواج میکنی قلبم❤️❤️🥺
🦉دیانا🦉
از کار ارسلان تعجب کردع بودم داشتم با بهت
نگاش میکردم با یع لبخند پرشور و شوق گفتم
دیانا:ارسلان ت دیوونه ای
ارسلان:ارع دیوونه توعم....حالا با من ازدواج میکنی خوشگله😉
دیانا:از خجالت سرمو انداختم پایین و چیزی نگفتم
ارسلان:توله خجالتی مارو نگا من ک میدونم ت
عم مث من ک ت رو دوست دارم ت عم منو دوس
داری نیکا بم گفته عشقم❤️❤️😘😘😂
دیانا:رفتم بغل ارسلان خواستم بغلش کنم ک...
ارسلان:خواست بغلم کنع ک لبامو گذاشتم رو لباش و محکم میخوردم چیزی ک چن وقت بود
آرزوشو داشتم (بفرمایید منحرفا لب گرفتن از هم 😒😂)
دیانا:منم همراهیش کردم و بعد 2 مین من لباشو ول کردم ولی ارسلان هنوز داشت لبامو میخورد
ارسلان یکم بعد لباش رو لبام آروم گرفت و در آخر یع بوسه خعلی داغ رو لبم نشوند❤️
ارسلان:آخ بازم میخوام خعلی خوش مزس😋
دیانا:عشقم خفه شو نفسم بالا نمیاد
ارسلان:بمیرم الهی 🥺 ولی باید عادت کنی این ک تازه اولشه عشقم❤️😂😉
دیانا:اوه چ غلطا 😂
بعد یهو در اتاقی ک تو کافه بود باز شدو برقاروشن شد و بچه ها
با سوت و برف شادی و نیکا هم با یع کیک ک روش نوشته بود پیوندتان مبارک اومدن پیش ما🤦♀️😂😂
نیکا:مبارکه...ارسلان میزاشتی یکم بگذره بعد و بعد ب لباش اشاره کردم ک اثر رژ صورتی روش بود 😂
دیانا:بعد از حرف نیکا همع زدن زیر خنده خاک تو سر من چرا حواسم نبود ... ولی تقصیر من چیه خعلی روشن نبود 🙄
❤️❤️❤️
لايک و کامنت فراموش نشع 😉
- ۶.۶k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط